تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ترفند رایانه مذهبی عاشقانه روانشناسی....


ترفند رایانه مذهبی عاشقانه روانشناسی....

به نام خدا

به ابر گفتم عشق چیست؟بارید.

به باد گفتم عشق چیست؟ وزید.                                

به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید.  

به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد.

و به انسان گفتم عشق چیست؟ اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!

به کودکی گفتند عشق چیست؟ گفت بازی.

به نوجوانی گفتند عشق چیست؟ گفت رفیق بازی.

به جوانی گفتند عشق چیست؟ گفت پول و ثروت.

به پیر مردی گفتند عشق چیست؟ گفت عمر.

به عاشقی گفتند عشق چیست؟ چیزی نگفت:آهی کشید و سخت گریست.



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

تو فقط خدا خدا کن....

 

بازم امشب مثل هرشب تو دلت برام دعا کن
نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن
بازم امشب مثل هر شب پر کن از صدات هوا رو
قرق سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 10:31 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

ارزش يک خواهر را،
 از کسي بپرس
که آن را ندارد.

To realize
The value of a sister
Ask someone
Who doesn't have one.
 

ارزش ده سال را،
از زوج هائي بپرس که
تازه از هم جدا شده اند.

To  realize
The value of ten years:
Ask a newly
Divorced couple.




ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

دیدی که رسوا شد دلم


http://eidmubarak.com/imageboxes/box11/i117444912734.JPG



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم

شاید که نگاهی کند، آگاه نباشیم

http://2.bp.blogspot.com/_AMJLz1OJJXw/SJfYl139cZI/AAAAAAAABSo/K0slDQd23Go/s400/mahdi.jpg


45d7ccc3631qm1.gif





ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

گفتم :

     خداي من ،

دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را

که پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ،

آرام برايت بگويم و بگريم ،

در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟

 



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا


به دیدارم بیا هر شب ، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند


دلم تنگ است .


بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند


شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها


دلم تنگ است.


بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه


در این ایوان سرپوشیده ، وین تالاب مالامال


دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها

 



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را  نکشته است، در حالیکه روحانیون  فلاسفه زیادی را کشته اند..

"دنیس دیروت"

  وقتی که مردم بیشتر آگاه میشوند، کمتر به  روحانی و بیشتر به معلم توجه میکنند.

"رابرت گرین اینگر سول"

  ادیان همه مانند یکدیگرند، مبتنی بر  افسانه ها و اسطوره ها هستند.

" توماس جفرسون"

  دین بهترین وسیله برای ساکت نگه داشتن  عوام است.

"ناپلئون بناپارت"



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم

دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند

ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند .

«دکتر علي شريعتي»

-----------------------------------------------------------

به سه چيز تکيه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور

مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد. «دکتر علي شريعتي»




ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 4:10 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

http://arghavantabibzadeh.googlepages.com/294.jpg

ای عاشقان، ای عاشقان
من از کجا، عشق از کجا
ای بی دلان، ای بی دلان
من از کجا، عشق از کجا
گشتم خریدار غمت
حیران به بازار غمت
جان داده در کار غمت
من از کجا، عشق از کجا
ای مطربان، ای مطربان
بر دف زنید احوال من
من بی دلم، من بی دلم
من از کجا، عشق از کجا
عشق آمدست از آسمان
تا خود بسوزد بد گمان
عشق است بلای ناگهان
من از کجا، عشق از کجا

 

نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 6:17 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

سلام...

 

ديروز به دنبال تو به همه جا سر زدم ...

 

هم از نسيم سراغت را گرفتم ،

 

هم از گل سرخي كه كنار چشمه عشق روييده بود .

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 6:14 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

آن‌چه در زیر می‌خوانید، از زبان «هلن کلر‌» بانوی نابینا و ناشنوای مشهور جهان می‌باشد:

صبح روزی را به‌خاطر می‌آورم که برای اولین‌بار از معلمم معنی کلمه‌ی «دوست‌داشتن» را پرسیدم. البته تا آن زمان، کتاب‌های زیادی مطالعه نکرده بودم. آن‌روز تعدادی گل بنفشه را که در باغ پیدا کرده بودم، پیش معلمم خانم «سالیوان» بردم.

او مرا در آغوش کشید و با انگشت خود کف دستم نوشت: من «هلن» را دوست دارم.

من از او پرسیدم: «دوست‌داشتن چیست؟» او با انگشت به قلبم که در حال تپیدن بود، اشاره کرد و گفت: «این‌جاست.» حرف‌های او مرا خیلی گیج کرده بود زیرا تا آن زمان، معنی چیزهایی را می‌فهمیدم که بتوانم آن‌ها را لمس کنم. من گل‌های بنفشه را که در دست او بود، بوییدم و به‌آرامی از او پرسیدم: «آیا دوست‌داشتن،‌ رایحه‌ی‌‌ دل‌انگیز گل‌هاست؟» معلمم گفت: «نه»



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388ساعت 8:52 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند

در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا


Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group



و باز جمعه ای دیگر

من طعم جمعه ها را دوست می دارم .

هر جمعه بر فراز بلندترین قله ها ، غروب جمعه و غروب انتظاری دیگر را به نظاره می نشینم .

دلهایمان غرق انتظار است ، چشمهایمان گریان از آمدن جمعه ای دیگر و در نیامدنت ، پاهایمان نای رفتن به شنبه را ندارد .

یا مهدی جان ؛ جایگاهت در قلبهای ماست و دلهایمان خانه عشقت .

وقتی بیایی ، كبوتران سپید بال انتظارمان را در آبی آسمان ظهورت به پرواز در خواهیم آورد و درخت تنومند منتظران به ثمر خواهد نشست !

یا مهدی ، از مرحم دلهای شكسته ، بیا ، بیا و با آمدنت زخمهای بدمان را درمان كن .

یا مهدی ، دیده ام ، همراه با حنجره تاول زده سرود ظهورت را زمزمه می كند و اجابتت را التماس .

و باز جمعه ای دیگر

در انتهای كوچه پس كوچه های غربت زده ، دلم در انتظار تو ای غریب آشنا ، بی تابم .

نوروزها ، عاشوراها و جمعه ها در پی هم گذشتند و می گذرند ولی ، هیهات !

كاش عجل مهلتی می داد تا شاهد حضور سبزت باشم و اگر نه ، حتی شاخه ای گل ، در زیر پای مباركت باشم تا نشانی از انتظار كشیدنمان باشد .


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 10 مهر1388ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

مردها با یک بیماری وراثتی متولد میشوند. روانشناسان در تعریف این بیماری میگویند: ترس از اینکه اگر به زنی وابسته شوی، مرد مجردی در جای دیگری ممکن است از زندگی بیشتر از تو لذت ببرد!
"دیو باری"

************ ********* ********* *** اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان میبرد ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون می‌برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می‌شود!!

"بالتیمور بیکن"



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا


TaranehhaGroups WWW.Hamtarane.com



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعت 1:3 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
  • اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
  • دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
  • و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی


پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست


نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعت 0:58 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا


TaranehhaGroups WWW.Hamtarane.com



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 3 مهر1388ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

من وقت را هدر دادم و اکنون اوست که مرا هدر می­دهد.ویلیام شکسپیر

 -----------------------------------------------------------

ای جسارت! دوست من باش.ویلیام شکسپیر

 ------------------------------------------

دوستی نعمت گرانبهائی است ،خوشبختی رادوبرابر می کندوبه بدبختی تخفیف میدهد.ویلیام شکسپیر

 --------------------------------------------

اگر كسی را دوست داری رهایش كن سوی تو برگشت از آن توست و اگربرنگشت از اول برای تو نبوده  ویلیام شکسپیر

 --------------------------------------

از بزرگی نترس؛ بعضی بزرگ زاده می­شوند، برخی بزرگی را به دست می­آورند و بعضی بزرگی را به دامانشان می­اندازند. ویلیام شکسپیر

 ------------------------------------------------

آه که دروغ چه چهره زیبایی دارد. ویلیام شکسپیر

 -------------------------------------------------

به  لب­هایت خوار و خفیف کردن نیاموز که برای بوسیدن آفریده شده­اند. ویلیام شکسپیر

 ---------------------------------------------------

خدا به تو یک صورت داده است و تو از آن صورت دیگری ساخته ای. ویلیام شکسپیر

-------------------------------------------- 

صورت شما كتابیست كه مردم می توانند از آن چیز های عجیب بخوانند. ویلیام شکسپیر

 ---------------------------------------------

به عمقت برو، در بزن و بپرس قلبت چه می­داند. ویلیام شکسپیر

--------------------------------------------- 

اگر کلمات نایاب شوند، به­ندرت بیهوده مصرف می­شوند. ویلیام شکسپیر

 ------------------------------------------

با خنده و شادی، بگذار چین و چروک­های پیری از راه برسند. ویلیام شکسپیر

 ------------------------------------------------

چقدر بدبختند آنان که صبر و شکیبایی ندارند؛ مگر نه آن است که زخم ذره ذره التیام می­یابد. ویلیام شکسپیر



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

کسی که بر قلب خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد. زرتشت
 --------------------------------------------
رفتار کن با دیگران همانطوری که توقع داری که دیگران با تو رفتار کنند.زرتشت
------------------------------------------------------------ 
آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر .زرتشت

---------------------------------------------------------
کسی را فریب مده تا دردمندنشوی. زرتشت
 -----------------------------------------------
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی. زرتشت
-------------------------------------------
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

راستگو باش تا استقامت داشته باشی

متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

چالاک باش تا هوشیار باشی. زرتشت



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 8:49 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

- به خاطر داشته باش که


عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به


خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.

2- وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3- این سه میم را از همواره دنبال کن:

* محبت و احترام به خود را


* محبت به همگان را


* مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای




ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

 

Easy is to dream every night.
Difficult is to fight for a dream...

خوابيدن در هر شب آسان است
ولي مبارزه با آن مشكل است.

Easy is to show victory.
Difficult is to assume defeat with dignity...

نشان دادن يپروزي آسان است.
قبول كردن شكست مشكل است



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group

این قافله عمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

 

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 4:58 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

مهدي جان!

به روسياهي ‌مان نگاه نکن و به دستهايمان که

خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و

شام تو را مي‌خوانند.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 8:5 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

If you can look at the sunset and enjoy

,
then you still have hope

اگر میتونی  به غروب خورشید  نگاه کنی

 و از اون لذت ببری

پس هنوز امید در تو زنده است  

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- -

 

 

If you can feel beauty in the colors of a small flower,
then you still have hope

اگر  میتونی زیبایی رنگهای یه گل کوچیک احساس  کنی

پس هنوز امید در تو زنده است



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 9:30 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

گر تو خواهی که بیابی زجهان راه نجات

بر محمد تو بگو ازدل و از جان صلوات

هر چه خواهی تو طلب کن زشهنشاه جهان

به علی حیدر صفدر شه خوبان صلوات

فاطمه باد شفیع خواه تو اندر محشر

بقد سرو همان ماه درخشان صلوات

یاد کن از جگر پاره ی پرخون حسن

برخ انور ان سرو خرامان صلوات





ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 7:11 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

مرا ببخش

یارب مرا به سلسله انبیا ببخش بر شاه اولیا، علی مرتضی ببخش


یارب گناه من بود از كوهها فزون جرم مرا به فاطمه، خیرالنسا ببخش


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ؟ / تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد / یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار / خسته از این زندگی با غصه های بی شمار 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *   

همیشه سخت ترین سیلی را از کسی میخوری که روزی بهترین نوازشگرت بود .. . . 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *   

تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یکی کلمه است

((میگذرد))



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

بايد بر فريب حواس خود پيروز شويم . فردريش نيچه

آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند. برناد شاو

مديري که تنها به سود مي انديشد، مانند تنيس بازي است که به جاي توپ ، چشم بر تابلو امتيازها دوخته است. ايچک آديزس

يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد . سقراط

هميشه بين خود و همسرت بازه اي را نگاهدار تا به خواري گرفتار نشوي . ارد بزرگ

كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. گوته

بيش از حد لازم مهربان باش . جکسون بروان

 آنهايي که آمادگي براي پاسخگويي به تجاوز دشمن را با گفتن اين سخن که : ” جنگ بد است و بايد مهربان بود ، درگيري کار بديست”  را رد مي کنند ، ساده لوحاني هستند که خيلي زود در تنور دشمن خواهند سوخت . ارد بزرگ



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

اگه بـــــــــــــــــــــــــــی تو تــــــــــــنها  گوـشـــــــه ای نشســــــتم
تویـــــی تو وجـــــــــــــــــــــــودم بــــــــــــی تو با تــــــــــــو هســــــــــــــــــــتم
اگه ســـــبز سبـــــــــــــــــــــــــــــــزم تو هجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم پایـــــــــــیز
ذره ذره مـــــــن از تـــــــــــــــــــــو شــــــــــــده لــــــــــــــــــــبریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز
ای همیشـــــــــــــــــــــــــــه همــــــــــــــــــــــدم واســــــــــــــه درد دلهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام
عطـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر تــــــــــو همیـــــــــــــــشه جــــــــــــــــــــــاری تو نفســــــــــــــهام
ای کــــــــــــه تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار و پـــــــودم از یاد تو بــــــــــــی تــــــــــــــــــــــــــاب
با منــــــــــــــی ولــــــــــــــی بـــــــــــــــاز دوری مـــــــــــــــــثل مهتـــــــــــــــــــــــــــــــــاب
بـــی تـــــــو با تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو بــــــــودن شــــده شــــــــــــــــــب و روزم
بی تـــــــو امـــــــــــــــــــــــــــا یادت با مــــــــــــــــــــنه هنـــــــــــــــــــوزم
تویــی تـــــــــــــــــــــوی حرفــــــــــــــــــــــام تویی تو نفسهام
ولی جای دستــــــــــــــــــــــــــات خالیه تو دســــــــــــــــتام
من بـــــــــــــــــــــــــه شـــــــــــوق و یاد بـــــــــــــارون
تشنـــــــــــــــــــــــــــــــه یه قطـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــره اما
زرد و دل آزرده نمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشم
سختــــــــــــه وقتـــــــــی تو غزلهــــا از مــــن و تـــــــــو واژه ای نیســـــــــــــت
سختــــــــــــــــــــــــــــــــــــه بــــــــــــــــــــــــــی تـــــــو بـــــــــــــــــــــــــــــــــا تو بـــــــــــــــــــــودن
سختــــــــــــــــــــــــــــــه امــــا چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای نیســــــــــــت
بـــــی تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو با تــو بـــــــــودن شــــده شــــــــــــب و روزم
بی تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو اما یـــــــــــادت با مـــــــــــــــنه هــــــنوزم
تویــــــــــی توی حرفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام تویی تو نفسهـــام
ولــی جای دســـــــــــــــتات خالیـــه تو دستـــــــــــــــــــام

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 7:34 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازد آشنا را

 

 

 

 

 

و بعد از رفتنت …


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 7:31 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

باسلام به همه دوستان
عشوه های من
زیر کوچه پس کوچه های با تو بودن

هیچ شیرینی نبود

جز زمانی که تو حلق آویز

عشوه های من بودی

و انگار های من در تو دوباره آغاز میشد

هیچ شیرینی نبود

جز زمانی که

تو در خط تن آواز های من خم میشدی

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 7:30 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

تنها کسی که در زندگی مرا شاد می کند

 

 کسی است که به من می گويد: تو مرا شاد می کنی.

 

 

 

 

ای همه من

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 8:28 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

به دنبالت می گردم ای گمشده ی روزها و شبهای من ... کجایی ؟

 

نیستی ؟ کاش بودی تا سر بر شانه ات می گذاشتم ... تا

 

میگریستم ... ز دست این دنیای بی وفا که مرا اینگونه کرد

 

آری ... کاش می یافتمت ... کاش چشمانم را می بستم و

 

می گشودم و تو را احساس می کردم عزیز دل ... باشد نیستی

 

هر جا هستی خوش باشی ... تنها نفس بکش چون من با تنفس

 

 تو زنده ام ... ای تنهاترین گمشده ام ...   

855336bsg8lnxsup.gif
نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

به خدا من باچشم خویش دیدم که جانم می رود

من دیدم نه باکاروان بلکه تنهای تنهایم می رود

ای دوستان ازگریه منـــعم مکنید که خون گریم

هرچه داشتم می رود ، آن یارخرامـانم می رود

چون ننالم زجوروجفـــای روزگـــــاروغم فراق

صبـــوری تاکی، که ازکــالبـدم روانم می رود

آن ســـروخـــرامان دل مراباخود می بردخدایا

تنــهاگــل درچمن وبلبـل غـزل خوانم می رود

درزندگـــانی دل خوشی ام اوبود ،هوای نفـس

درآسمــان ، ماه تابـان شبــهای تــارم می رود

به عطروبوی چـــــون گــلش آرام می گشـــتم

که دیده گلی چون او،من گل بی خارم می رود

عشق اومرا سروســـــامان داده بود ازدیوانگی

کس نداند این معما که من سروسامانم می رود

اعتمادی
نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره!
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم.
كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد
روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!!
اون هیچ جوابی نداد....
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی
از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو
وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا اونم بی خبر
سرش داد زدم، چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا
اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد
یك روز، یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم
بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی كنجكاوی
همسایه ها گفتن كه اون مرده
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام.
منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تو رو ببینم
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی، تو یه تصادف، یك چشمت رو از دست دادی
به عنوان یك مادر، نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه
با همه عشق و علاقه من به تو
مادر

نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

ازدواجمثلشهرمحاصره شدهاست: کسانی کهداخلشهرندسعی دارندازآنخارجوآنهاکهخارجهستندکوششدارندکهداخلشوند
 
فرانکلین
زندگی زناشویی مثلتاتراست: مردمصحنهزیباوآراستهآنرامی بیننددرحالی کهزنوشوهرباپشتصحنهدرهمریختهوپرماجرای آنسروکاردارند. فرانسیسبیکن 

 
تاوقتی آدمازدواجنکردهاوراغیرکاملمی خوانند،بنابراینمعلوممی شودکهبعدازازدواجکارآدمتماماست!
 
 
باب هوپ


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

سعادت


دانشمندی می گوید : « راز سعادت در این است که روابط ما با دنیای خارج ، دوستانه باشد نه خصمانه. کسی که قادر نیست همنوعان خود را دوست خود بداند ، هرگز نمی تواند زندگی ای خالی از اضطراب داشته باشد . » این سخن بیانگر آن است که مناسباتی که جامعه را به نیکویی به هم پیوند می دهد ، متکی بر اصول صمیمیت و مهر و عاطفه است . دو نفر برپایه مهر و محبت به هم متمایل می شوند و از این رهگذر ، دوستی ها پایه گذاری می شود .


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

ندگي خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبي و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوي و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطيف و دل آويز و طراوت و زيبا و لبخند و در آخر زندگي زندگي است.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 8:2 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

آن نگاری که مرا عمر دگر داد که بود؟
او که از خنده‌ی خورشید خبر داد که بود؟
آن که یکباره به بیکارگی انداخت مرا
با نگاهی به دلم عزم سفر داد که بود؟
پرده از چهره‌ی چون آینه انداخت شبی
دین و ایمانم از آن رو به خطر داد که بود؟
همه گرمی همه مستی همه هستی همه لطف
به دل خسته‌ی من وقت سحر داد که بود؟
آن که در سردی این تیره‌شبان گرمایی
به من از دولت آن شور و شرر داد که بود؟
بی‌خبر آمد و یک پنجره سوغاتی ناب
به من از روشنی نور نظر داد که بود؟
چو بهاران، دل من عزم شکفتن دارد
آن که درسی به دل از شاخه‌ی تر داد که بود؟


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد
ولی به سختی میشه در قلب او جایی پیدا کرد.
به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد
ولی به سختی میشه اشتباهات خود را پیدا کرد.
به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد
ولی به سختی میشه زبان را کنترل کرد.
به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم
ولی به سختی میشه این رنجش را جبران کنیم.
به راحتی میشه کسی را بخشید
ولی به سختی میشه از کسی تقاضای بخشش کرد.
به راحتی میشه قانون را تصویب کرد
ولی به سختی میشه به آنها عمل کرد.
به راحتی میشه به رویاها فکر کرد
ولی به سختی میشه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.
به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد
ولی به سختی میشه به زندگی ارزش واقعی داد.
به راحتی میشه به کسی قول داد
ولی به سختی میشه به آن قول عمل کرد.

•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .
-´´´´#####´´´´´´####.•*..*•. .•*..*•.
´´########´´#######.•*..*•. .•*..*•.
´############´´´´###.•*..*•. .•*..*•.
#############´´´´´###.•*..*•. .•*..*•.
###############´´###..•*..*•. .•*..*•.
############### ´###..•*..*•. .•*..*•..
´##################.`.•*..*•. .•*..*•.
´´´###############..•*..*•. .•* •. .•*
´´´´´############.*.•*..*•. .•*..*•.
´´´´´´´#########.`.•*..*•. .•*..*•.
´´´´´´´´´######..•*..*•. .•*..*•.
´´´´´´´´´´´###..•*..*•. .•*..*•.


•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .•*..*•. .
-´´´´#####´´´´´´####.•*..*•. .•*..*•.
´´########´´#######.•*..*•. .•*..*•
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

ناز ابرویت چرا با غم مدارا می کنی

 پنجه در گیسو گرفته ناله بر پا میکنی

با نگاهی خسته درگیرنگاهم میشوی

از چه رو این بنده دیوانه رسوا میکنی

خیمه غم درد درون سینه برپامی کنی

 مرحبا ! اینگونه بیمارت مداوا میکنی

در تمام شهر می پیچدفغان و آه تو

هیچ دانی شعله برفرش و ثریا میکنی

سفره دل باهمه نامحرمان وامیکنی

 ناجی تنهاییت اینگونه پیدا میکنی

روزوشب بینم تورا بامیگساران پای می

چون به رویت آورم باطعنه حاشامیکنی

درد تو با ترک این میخانه میگردد دوا

از چه رو ازترک تقصیرت مهابا میکنی

دیگر از مهرو وفا با"ساقی" غم دم مزن

 چون زمی خواران خوشدل می تمنا میکنی


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است وتنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی كرد.. .... . . . من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من , من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد , من نه عاشق هستم نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید , من به دنبال نگاهی هستم که مرا از پس دیوانگی می فهمد.

عشق بار معنیش تو خودشه هنوز هیچکی نتونسته اونجوری که باید عشقو معنی کنه چون هر موقع معنایی واسه عشق گفتن مفهوم عشق به ابتذال کشیده شده. بعضی چیزا رو نباید معنا کنی عشق نیازی به فرهنگ لغت نداره. یه غربی به راحتی میتونه عاشق یه شرقی بشه بدون نیاز به فرهنگ

امشب آخرین شب حیات دنیاست ومن درراه خزان خود برگریزانم ای غریبه شاید این دیوانه را نشناخته ای سیاهم سیاه سیاهان شب در بند سی اه بی پایان شب شاید اکنون افسانه ای اغاز شود افسانه عشق سیاه من به تو افسوس که پایان ما مرگ است وپایان من در ابتدای حیات توست نمیدانم کی بودی و کی هستی هر که بودی ناله هایم را ندیدی ما که درین دیوانه خانه دنیا وفایی ندیدیم من دیوانه خرابات پیر مغانم هیچ گاه در مستی خود چنگی ننواختم که سیمهای چنگم پاره است بدون که خسته ام خسته ازین همه انتظار کاش میتوانستی تیمار دار قلبم باشی وافسوس ازین همه کاش





ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا


با توام با تو خدا
یک کمی معجزه کن
چند تا دوست برایم بفرست
پاکتی از کلمه
جعبه ای از لبخند
نامه ای هم بفرست
کوچه های دل من
باز خلوت شده است
قبل از اینکه برسم
دوستی را بردند
یک نفر گفت به من
باز دیر آمده ای
دوست قسمت شده است
با توام با تو خدا
یک دل قلابی
یک دل خیلی بد
چقدر می ارزد؟
من که هرجا رفتم
جار زدم:
شده این قلب حراج
بدوید
یک دل  مجانی
قیمتش یک لبخند
به همین ارزانی
هیچ وقت اما
هیچ کس قلب مرا قرض نکرد
هیچ کس دل نخرید
با توام با تو خدا
 بیا این دل من مال خودت
خواهش می کنم ای خدا
ببر این دل را نزد خودت




ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند .
«  دکتر علی شریعتی  »

انشاا.. که نماز را با عشق خدائیمان درک کنیم و بخوانیم
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد .  «  دکتر علی شریعتی»  
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
و هر روز او متولد میشود؛
عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛  
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...  و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این, رنج است ,                           دکتر علی شریعتی
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

دیشب رؤیایی داشتم:

خواب دیدم بر روی شن­ها راه می­روم

با خودِ خداوند

و بر روی پردۀ شب

تمام زندگیم را، مانند فیلمی دیدم !

همانطور که به گذشته­ام نگاه می­کردم

دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد !

یکی مال من و دیگری از آنِ خداوند !

راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص­یافته خاتمه یافت .

آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم ؛

در بعضی جاها فقط یک ردِپا وجود داشت .........

اتفاقاً آن روزها مطابق با سخت­ترین روزهای زندگیم بود

روزهایی با بزرگترین رنجها و ترسها و تردیدهاو .......

آنگاه از خدا پرسیدم:

خداوندا ! تو به من گفته بودی که در تمام روزهای زندگی با من خواهی بود

و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم !

خواهش می­کنم به من بگو چرا در آن روزها مرا تنها گذاشتی ؟

خداوند پاسخ داد:

فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود

من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت

حتی برای لحظه­ای !

و من چنین نکردم

هنگامی که آن روزها یک ردِّپا بر روی شن­ها دیدی

این من بودم که تو را بر دوش کشیده بودم !

 

 

نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388ساعت 1:17 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

In a day,when you don,t come across any problems

You can be sure that you are travelling in a wrong path

SWAMI VIVEKANANAA)
 


اگر روزی نتونی از عهدهء مشکلات برآیی
می تونی مطمئن باشی که تو در یک مسیر اشتباه قدم برداشتی.
سوامی ویووکانا


 

Three sentenes for getting success

1-Know more than other

2-Work more than other

3-Expect less than other

WILLIAM SHEAKSPER
 

-سه جمله برای کسب موفقیت:
1-بیشتر از دیگران بدان.
2-بیشتر از دیگران کار کن.
3-کمتر از دیگران انتظار داشته باش .
ویلیام شکسپیر

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

بسیاری می‌دانند که لیزا ماری پرسلی چند سال همسر مایکل جکسون بوده است. بسیاری از خود می‌پرسند که آیا روابط آن‌ها واقعی بود یا صرفن تصنعی. لیزا ماری در "مای سپیس" خود نامه زیر را گذاشته است.

29june2009Jakson

شهرزاد نیوز: سال‌ها پیش مایکل و من بحث عمیقی درباره زندگی به طور کلی داشتیم.

به خاطر نمی‌آورم دقیقاً موضوع بر سر چه بود، اما از من پرسید پدرم چگونه مرد.

در میانه بحث، ساکت شد، به من خیره ماند و آرام و مطمئن گفت: "می‌ترسم مثل او بمیرم."


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام خدا

 

 

·        بپرسید پاسخ خواهید گرفت، جستجو کنید پیدا خواهید کرد، به در بکوبید به رویتان باز خواهد شد

·         چاره مقابله با افکار همراه با استرس آن است که هر گاه چنین افکار نادرسی به ذهن شما خطور کرد اندکی تأمل کنید . چشمانتان را ببندید . یک نفس عمیق بکشید چشمانتان را به سمت بالا حرکت دهید و در ذهنتان بگویید « باطل باطل» با این کار آن عامل استرس را در نطفه خفه خواهید کرد . این روش راه حل خوبی برای پیشگیری از هر گونه افکار منفی است.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |


Design By : Night Skin