تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ترفند رایانه مذهبی عاشقانه روانشناسی....


ترفند رایانه مذهبی عاشقانه روانشناسی....

به نام خالق زیبایها

 به نام او که امید بخش جانهاست

نگاهم به او خیره شد و به فکر رفتم تا گمشده ام را بیابم هنوز چند قدمی نرفته بودم که طوفان با گامهای استوارش تمام خاطرات را از بین برد و جز بیابان چیز دیگری را به ارمغان نیاورد من بودم و این کویر بدون عشق . و دل شکسته ای که می بایست گمشده اش را بیابد غم سراسر وجودم را گرفته بود و گریستن همنشین تنهایی دل شد قلب اسمان شکسته شد و با من همصدا گردید او بیش از من گریست تمام کویر مالامال از اشگ گردید و من با این سیل به کجا می رفتم تا اورا بیابم و یار رازهای این قلب پر از درد گردد روزها سپری می شدند و من با گذشت زمان در حال از بین رفتن بودم تا زمانی که این قاب شکسته شود و زیر خروارها خاک مدفون گردد . یاد ان گمشده ی همیشه عاشق را فراموش نمیکنم زیرا او درس دوستی و محبت را به من اموخت . اموخت که چگونه صحبت کنم یاد گرفتم که نگاهم را به معصوم ترین انها بیاندازم و فهمیدم کسی که عاشق شد دل شکستن او – به همراه فراق می اید که تو نیز در جستجوی ان گل همیشه عاشق هستی خورشید تمام گفته هایم را شنید و طاقت طلوع کردن را نداشت اندیشه کرد و بصورت غروب نمایان شد . قلب او سرشار از خون بود که بصورت رنگهای سرخ – بنفش – زرد و نارنجی وبه اصطلاح غروب جدایی مبدل گردید . و با صدای مادرم نگاهم را از شعله های بخاری برداشتم و از اندیشه ی رویایی خویش فارغ شدم .




ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

به نام او که ارامش دهنده ی تمام دلهاست

بعضی اوقات به چیزهایی دل می بندیم که فکر میکنیم ارامش به ما میدهد ولی سرانجام به او خواهیم رسید که کسی جز او نیست که قلبهای خفته ی مارا بیدار و جلا بخشد

 

غم دل میخورم همصحبتی نیست 

جفا دیدم ولی فریادرسی نیست

دلم غمگین شده یاری ندارم

بشینم من کمی خلوت گزینم

دلم طاقت نداره زجر بازم

خدایا صبر ده بر کردارم

خدایا تو همیشه یاربودی

به کس گویم غم دل را برایش

انیس و مونسی جز تو ندارم

اگر یک لحظه ایی تو کنارم

تمام لحظه هایم شاد گردند

دل من تا ابد خندان بماند

 

شنبه 29/1/1388 ساعت 11 صبح      


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط کیمیا خانم| |

در شبی ازشبها سوار بر اسب سفید رویایی شدم و به باغ رفتم گلها را یکی یکی چیدم َ

 

 

و دسته دسته در گلدانهای محبت گذاشتم و به انتظار نشستم دیدم نیامدی برخاستم و

 

 

سوار بر اسب شدم نه بال گشودم و به سرزمین گلهای قاصدک قدم نهادم یکی چیدم و

 

 

بوسیدم نه صد پیام – هزاران نوید برایت فرستادم که شاید باز گردی ولی افسوس تو

 

 

با یکی از قاصدک ها به اسمان رفته بودی و هرگز در این باغ مهربانی و محبت

 

 

بوجود نخواهد امد پس باز گشتم دروازه های باغ را بسته یافتم تنها بودم شاید تنها از

 

 

تنها زیرا حتی تنهایی نیز با من نبود – افسوس افسوس که هرگز نیامدی یک چیز را

 

 

می دانستم که با مرگ – می توان تورا یافت . او جز پدرم نبود .74

 

نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 11:9 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |

بوی تو را نمی داد اواز صوت امشب



عطر بهار نمی داد از دوری امشب



رفته به جاودانی اقای ما در امشب



لمس یتیمی می كرد نگاه ما در امشب



در گریان و فغانند گلهای باغ امشب



در قلب هر مسلمان اشكی دمید امشب



با نقش گل نوشتند عكس تو را در امشب



یاد دل غمینم ان شیخ بود امشب



نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 7:44 قبل از ظهر توسط کیمیا خانم| |


Design By : Night Skin