ترفند رایانه مذهبی عاشقانه روانشناسی....
شستشو و آمادهسازی ـ برای شستشوی قارچ آنها را در زیر آب سرد بگیرید تا ذرات خاك چسبیده به آن جدا شود و مانند هر گونه میوه ای می توان آن را با محلول 1% نمک شستشو داد . ـ بیش از یكی دو دقیقه در آب نماند زیرا به سرعت آب را جذب میكند . ـ اگر محل برش در پایه قارچ كمی تغییر رنگ داشت می توان قبل از مصرف برش نازكی از آن را جدا نمود . طرز نگهداری كوتاه مدت ـ برای نگهداری قارچ به مدت چند روز در یخچال بهتر است از شستشوی قارچ تا قبل از مصرف خودداری نمایید و در صورت شستن حتما" آن را در جریان هوای خنك خشك كنید . ـ بهترین راه برای تازهماندن قارچ در یخچال، نگهداری آن در پاكتهای كاغذی مخصوص میوه، در یخچال میباشد . ـ بهترین درجه یخچال برای نگهداری قارچ یك درجه سانتیگراد بالای صفر است . ـ با رعایت موارد فوق قارچ حداقل به مدت 10 روز در یخچال (دمی 3-2 درجه سانتیگراد) تازه مانده و تغییر شکل نمی دهد . قبل از هر چیز، به بسته بندی قارچ توجه کنید که بهداشتی باشد و برچسب مربوط به کارخانه و همچنین شماره پروانه بهره برداری وزارت بهداشت را داشته باشد. *به تاریخ انقضای روی برچسب توجه کنید. *ظاهر قارچ باید سفید و یکنواخت و سالم باشد. *پایه یا همان ساقه قارچ به طور کامل به کلاهک آن چسبیده باشد. *قارچهای آسیب دیده، ترک خورده، پلاسیده، تغییر رنگ داده، مرغوب نیست. *قارچ را حتما بو کنید. قارچ سالم بوی مطبوعی دارد. *تا حد امکان، سعی کنید قارچ را به اندازه مصرف روزانه تهیه کنید. *اگر مجبورید قارچ را به مدت یکی دو روز نگهداری کنید، آن را در پاکتهای کاغذی بهداشتی قرار دهید. حد اکثر زمان نگهداری قارچ در یخچال سه روز است. به نام خدا با عرض سلام شیخ بهایی در مخلاه اورده است كه پروردگار متعال 3500 ایه بر حضرت موسی (علیه السلام ) فرو فرستاد پس از ان حضرت موسی عرض كرد : خدایا به من سفارش فرما ! خداوند فرمود تو را سفارش می كنم به مادر و این سفارش را 3 بار تكرار كرد ، انگاه فرمود ای موسی ! خوشنودی وی ، خوشنودی من و خشم وی خشم من است ۸/۱/۱۳۸۷ مدینه - خودم گرفتم رسول خدا ( صلی الله علیه و اله ) در شب معراج از خداوند سوال كرد : ای خدای متعال ! كدام اعمال افضل است ؟ خداوند فرمود :در نزد من هیچ عملی با فضیلت تر از این دو چیز نیست كه بنده ام بر من توكل كند و به هر چیز كه من برایش قسمت كرده ام راضی باشد ( كلیات حدیث قدسی، انتشارات دهقان جاپ دوم سال 1378، ص 400 سپیده باز آیی شد خزان بهار دلنشین گفتم غم تو دارم بیا ساقی مرغ سحر پری کجائی هزار دستان تاج اصفهانی یک جرعه می جوانی دف و نی عود سه تار تمبک کمانچه سنتور تار ویلن 1- از قطع شدن ارتباطتان با دیگران احساس گناه نکنید. می توانید در تمام طول زندگی تان سعی خود را بکنید تا با افرادی که سالیان سال در کنارتان بوده اند, ارتباط تنگاتنگی داشته باشیدو چه خوب است که از پس این کار بر بیایید, اما انجام آن نه ضرورتی دارد و نه عملی است. بپذیرید کسانی که دیگرا با آنها ارتباط ندارید یا از نزدتان رفته اند خیلی زود از خاطرتان محو می شوند. بی شک آنها نیز شما را فراموش خواهند کرد. هیچ اشکالی ندارد. شاید روزی دوباره یکدیگر را ملاقات کنید, شاید هم نکنید. در هر حال خاطرات زیادی از آنها داریدو بنابراین با خودتان دشمنی نکنید یا دیگران را مقصر ندانید. جدایی امری کاملا طبیعی است. مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید. 2- تا زمانی که موضوعی برای نگرانی ندارید نگران نباشید. شاید شما از زمره کسانی هستید که وقتی همه چیز به خوبی پیش می رود, دل نگرانی رویدادی سخت و هولناک هستید که از راه می رسد و زندگی ر به کامتان تلخ می کند. یا شاید وقتی کسی به موقع نمی رسد یا اتفاقی خارج از برنامه رخ می دهد, بلافاصله به بدترین سناریو فکر می کنید. یا شاید هم همواره ترس ها و نگرانی هایی در مخیله تان جا خوش کرده اند! در هر شرایطی که قرار می گیرید , به یاد هزاران هزار مرتبه ای بیفتید که پی برده این نگرانی تان بیهوده بوده است. به هر حال فکر کنید این بار هم شانس زیادی به شما روی می آورد . پایان , شادی و نشاطی زاید الوصف است. آسوده خیال باشید, از زندگی لذت ببرید و از نگران شدن در مورد همه چیز دست بردارید. مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشارهای عصبی قرار نمی گیرید. 3- وسیله ای را که دارید , دوباره نخرید. این نکته ممکن است کاملا بدیهی باشد. شاید از برخی وسایل چند قلم در خانه تان داشته باشید, اما از وجود آن ها بی خبر باشید. بنا براین قبل از رفتن به خرید , همه جای خانه را به دقت بررسی کنید تا ببینید آیا چیری که نیاز دارید در خانه تان است یا نه. فهرستی از اقلامی که چندان استفاده نمی شوند تهیه کنیدو محل نگهداری هر کدام از آنها را نیز یادداشت کنید. در این صورت بارها و بارها می توانید با نگاهی به این فهرست , از خرج کردن بیهوده پول و تهیه دوباره وسایلی که در خانه دارید جلوگیری کنید. مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید. 4 -فکر نکنید که همیشه باید در حال انجام کاری باشید. کار نکردن اشکالی ندارد. در واقع , اگر سعی کنید هر روز زمانی را به کار نکردن اختصاص دهید, مشکلی پیش نمی آید و ضرر نمی کنید. هیچ کاری انجام ندهید. بنشینید و تن آرامی کنید. آرام پیاده روی کنید. ذهن تان را به روی اشفتگی ها ببندید. و بعد در تخیلات خود غوطه ور شوید. ابتدا , ممکن است این کار شما را عصبی کند, زیرا در همان حال که می توانستید دست به انجام کاری سودمند بزنید , بیکار نشسته اید و دراید زمان بهره وری تان را هدر می دهید. اما می توانید فکرش را بکنید؟ هنگام بیکاری در حال انجام دادن کاری سودمند هستید. به اسب ها ی دونده ذهنتان افسار می بندیدو سرعتشان را آرام آرام می کنید. دارید ذهن خود را از قید و بند ها آزاد می کنید. دارید کنترل خودتان را به دست می آورید. دارید می آموزید که زندگی مردن فقط کار کردن نیست ....بلکه بودن است. مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید. 5- اول از همه در جستجوی حقیقت باشید. قضاوت کردن, متهم کردن یا نتیجه گیری سریع را به تاخیر بیندازید. سعی کنید ابتدا از واقعیت ها آگاه شوید. عدم آگاهی کافی هم به شما و هم به دیگران صدمه می زند. پیش از آن که قضاوت کنید با دسترسی به یک منبع موثق و آگاه از شرح ماوقع و تمامی آن مطلع شوید. جامعه آماده است تا در اندک زمانی پس از پخش شایعه به سمت همه کس و همه چیز ثابت می شود. به هیچ عنوان خم به ابرو نمی آورد. شما بخشی از این جامعه نباشید. پیش از آن که دست به کار شوید, از حقیقت ماجرا آگاهی پیدا کنید. 6-فهرست غذایتان ساده باشد. هنگامی که قصد دارید مهمانی برگزار کنید لازم نیست انواع و اقسام غذاهای مختلف را روی میز بچینید(با این کار مهمان هایتان را تحت هجوم فشار های عصبی قرار می دهید) یک نوع پیش غذا یک دیس غذای اصلی چند ضرف غذاهای جانبی و دسر کفایت می کند. با این کار, در هزینه و وقت خود صرفه جویی می کنید, و چنان مهمانی دادن برایتان ساده می شود که دلتان می خواهد مهمانی های بیشتری ترتیب بدهید. اگر مهمانی را بیش از اندازه مفصل برگزار کنید, آن وقت مهمان هایتان که می خواهند متقابلا شما را دعوت کنند نیز ناگزیرند مهمانی مفصلی ترتیب بدهند که شاید قوای مالی و جانی شان را نداشته باشند. باید به جای کمیت, کیفیت غذا برایتان مهم باشد. کاری کنید که به مهمانان تان خوش بگذرد و احساس خوبی داشته باشند. این گونه دور هم جمع شدن ها است که در خاطره ها باقی می ماند. مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید. 7- ذخیره واژگانی زبان دوم تان را افزایش دهید. ندانستن معنی یک واژه آزار دهنده و ناراحت کننده است, از همه ناراحت کننده تر حدس زدن اشتباه معنای یک لغت یا پرسیدن از دیگران است. اگر معنای واژه ای را نمی دانید آن را در فرهنگ لغات جستجو کنید. هر روز مشتاق یاد گرفتن یک واژه جدید باشید و از نحوخ تلفظ و کاربرد آن اگاهی کامل پیدا کنید. غنای واژگانی به شما کمک می کند که فورا متوجه شوید در دنیا چه می گذرد تا این راه نیازمند یاری گرفتن از دیگران نشوید. مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید. اگر می خواهید یک ID را برای همیشه حذف کنید: با وارد کردن نام کاربری و کلمه عبور ID که میخواهید حذف بشود ٬ وارد صفحه دیگری میشوید. کلید YES و یا همان Terminate this Account کلیک کنید. https://edit.yahoo.com/config/delete_user خیلی ها علاقه مند هستند که ایمیل هایی که دریافت می کنند مال کدام کشور و یا کدام شهر است. آیا راهی برای فهمیدن این موضوع وجود دارد؟ بله بهترین راه فهمیدن آی پی شخص فرستنده است که با آن می توان به راحتی جا و مکان او را شناسایی کرد. در این ترفند قصد داریم به شما آموزش دهیم چگونه آی پی ایمیل ها را در بیاورید. در قسمت Headers ، تیک گزینه Show all headers on incoming messages را بزنید. سپس در پایین صفحه بر روی Save کلیک کنید. اطلاعات دیگری از او را مشاهده کنید. از اقای امیــــــــــــــــــر برای ارسال این مطلب کمال تشکر را دارم . شک و تردید همواره حالاتی آشنا برای انسانها بوده است. افراد مردد و حیوان به این سو و آن سو می نگرد و همواره این سوال برایشان پیش می آید که آیت قدرتی وجود دارد که بتوان از آن کمک گرفت . این تردید به خاطر عدم اعتماد و ایمان کامل به وجود قدرت برتری است که تمام کائنات زیر قدرت خود دارد. هنگامی که در حالت دعا قرار می گیرید با این موضوع ایمان داشته باشید که قدرت روحی شما تنها علت و سبب و تنها عامل نجات دهنده شماست و از صمیم قلب اطمینان حاصل کنید که با وجود آن هر غیر ممکنی ممکن و هر عملی میسر می شود. در وهله اول این جمله تاکیدی را همواره با خود تکرار کنید: روزی خواهد رسید که من به آرزوی خود برسم. آری روزی می رسد که من خوشبختی خود را بیابم " اما فراموش نکنید که خواست و آرزوی خود را به آینده و به بعد موکول نکنیم و آن چه می خواهیم در زمان حال از ضمیر باطن بخواهیم و به آسانی بدان جان ببخشیم و البته این در صورتی میسر است که به آن ایمان کامل داشته باشیم. هنگامی که برای کسی دست دعا به سوی آسمان بلند می کنید او را در اعماق روح و ضمیر باطن خود بنشانید و او را با چهره ای شاد و روحی آزاد ببینید و از اینکه دعایتان مستجاب خواهد شد شکر گزاری کنید . هنگامی که با روح و اعتقاد روبه سوی خداوند می کنید با شناختی که از او دارید می دانید که آرزویتان را بر آورده خواهد کرد. زیرا خداوند هرگز با شکست میانه ای ندارد . نه آن را می شناسد و نه آن را برای بندگانش می خواهد. بعنوان مثال اگر تصویر تندرستی عزیز بیمار خود را به ذهنتان بسپارید و تمامی دقت خود را بر روی بهبودی او متمرکز کنید خداوند نیز بر این تمرکز ذهن شما صحه خواهد گذاشت. آخرین مرحله دعا شامل شناخت و قبول آن است و اعتقاد به این مسئله که حتما اجابت خواهد شد. اما این نکته را به خاطر داشته باشید که ما هرگز قادر به دیدن وجدان و ضمیر و اعتقادات باطنی خود نیستیم , اما می توان با قدرت ایمان به آرزوهای خود جامه عمل بپوشانیم و دعا ها را مستجاب کرد. اما بیشتر اوقات این سوال به ذهنمان خطور می کند :" پس چرا دعاهایمان مستجاب نمی شود؟ پاسخ آن در سوال پنهان است. زیرا ترس و تردید در آن به خوبی روشن است . چنان به خداوند ایمان داشته باشید که در کودکی خود را به مادر می سپردید و جز او کس دیگری را نمی شناختید و عشق او را با تمام و جود احساس می کردید هنگامی کخ در مورد استجابت دعاهایتان دچار شک می شوید , دقت خود را بر خواسته تان متمرکز کنید . پس از آنکه تمام ذهن و فکر خود را از این فکر و ایده انباشتید , س از چندی شاهد رشد و شکوفایی آن خواهید شد. شخصی ، خاری بر سر راه مردم كاشته بود . به او گفتند : بیا خار را بكن ! آن مرد گفت : دیر نمی شود ، و هر بار كه به او می گفتند ، می گفت ، دیر نمی شود و وعده آینده را می داد . خار ، رشد می كرد و ریشه می دوانید و تنه اش كلفت و خارهایش تیزتر و خطرش بیشتر می شد . خاركن هم ، سال به سال پیر تر می گشت و از نیرویش كاسته می شد . وقتی كه خواست خار را بكند نتوانست ؛ هر چه زور زد ، درخت از ریشه در نیامد . زمان توبه نیز بعد از انجام هر گناه است . اگر گناه بماند ، ریشه می دواند و گاهی غیر قابل جبران است . (داستانهای معنوی، لطیف راشدی ، ص 391) حضرت علی( ع) : التماس به خدا شجاعت است. اگر برآورده شود، حاجت، اگر برآورده نشود، حكمت است. دکتر علی شریعتی : لحظات را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم غافل از اينكه لحظات همان خوشبختي اند. خدايا! "چگونه زيستن" را تو به من بياموز، "چگونه مردن" را خود خواهم آموخت. بت من : شخصيت من اون چيزي نيست كه نشون ميدم. اين كارامه كه شخصيت منو ميسازه زران پل : تفكر جوهر نبوغ است ادیسون : 256 راه مختلف وجود دارد که به اختراع لامپ منجر نمي شود! فيلسوف هندي : د ر باره ي هرچه مي گويي فكر كن ولي هرچه را فكر مي كني نگو. . ژان پل سارتر : غرض از ادبيات، تلاش و مبارزه است، تلاش و مبارزه براي نيل به آگاهي، براي تحري حقيقت، براي آزادي انسان Altاین كلید كوچك كه در سطر اخر كیبورد كه در میان كلید ویندوز و space جا خوش كرده است را چندان 1- برای رسیدن به properties كافیست . alt را نگه داشته و روی فایل مورد نظر دو بار كلیك كن . 2- كلید alt در هر پنجره ای – با یك فشار منو های پنجره را فعال می كند و با تركیب ان با هر كدام از 3 - در مرور گر اینترنت اینترنت اكسپلورر - تركیب alt و end شما را به اخرین صفحه ای كه 4 - در مرور گر اینترنت اینترنت اكسپلورر – تركیب alt با یكی از دو كلید جهت راست و چپ – 5 - با تركیب alt و tab شما می توانید به سهولت پنجره های فعال ویندوز را جابه جا كنید .
شکلجدیدی از روابط جنسی در فضای مجازی هستیم. سکس مجازی موضوعی جدید است که به سرعت در حال گسترش میباشد، به طوری که شرکتها و پایگاههای بسیاری، توجه خود را تنها معطوف به این موضوع و نزدیکتر نمودن این نوع سکس مجازی و سکس طبیعی کردهاند. نوعي عشق در شبكه اينترنت شكل گرفته است. زنان و مردان ميتوانند همديگر را در فضاي اينترنت ملاقات كنند. عاشق يكديگر شوند. براي اكثر مردم، چنين عشقي، جذاب و جالب و در برخي موارد به روابطي طولاني حتي ازدواج ميانجامد. براي برخي ديگر، سكس مجازي ميتواند به كابوسي تبديل شود و فرد را مجبور سازد تا خانه و كاشانه خود را در جستجوي معشوق اينترنتياش رها كند. اينترنت اين قدرت را دارد تا به نحوي بنيادين، اعمال، آداب و فرهنگ جنسي و به ويژه تجربه جنسي بشر را تغيير دهد و حتي ميتواند تعريف ما از رفتار جنسي را متحول سازد. استفاده از كامپيوتر با هدف شكل دادن به رفتاري خصوصي و صميمانه با ديگران، پديدهاي نسبتاً جديد است. براي برخي بسيار جذاب است و جذابيت آن هم دقيقاً به خاطر آن است كه چنين روابطي با ابزاري مرموز و قدرتمند يعني اينترنت و در فضايي مجازي شكل ميگيرد. عاشق اينترتي به مدد چنين تحولي ميتواند بدون حضور فيزيكي، به منزل و يا دفتر كار ديگري وارد شود و اين عين جادوگري است. افراد شكاك، چنين عشق شبكهاي را عشقي سرد و دروغين ميخوانند كه هر آن چه را كه در خلوت بشر جنبهاي اصيل و ارزشمند دارد، به نابودي ميكشاند. استدلال آنان بر اين است كه آخر چگونه فرد با واژه و جملهاي كه در صفحه كامپيوتر نقش ميبندد، ميتواند عاشق ديگري شود؟ در دنياي مجازي، مردم زودتر از حد معمول عاشق يكديگر ميشوند. چرا؟ به راستي چرا در اتاقهاي گفتگوي اينترنتي، بيش از حد معمول شاهد عشق بازي و عشوهگري افراد هستيم؟ آيا اين مسأله به واسطه گمنامي و چند هويتي افراد در چنين فضايي است؟ و اساساً مشخصههاي عشق شبكه چيست؟ آيا ميتوان صريحاً عشق شبكه را از عشق سنتي متمايز ساخت؟ چه كساني به عشق شبكه گرفتار ميشوند؟ و محدوديتها و امكانات چنين عشقي چيست؟ اصولاً در چنين عشقي، نميتوان يكديگر را لمس نمود و در چنين شرايطي، چگونه ميتوان به رابطهاي نزديك و صميمانه دست يافت؟ آيا رفتار فيزيكي مؤلفهاي اساسي براي رسيدن به خلوتي صميمانه نيست؟ آيا با صرف حضور چهره و بدن فردي بر روي صفحه نمايشگر، ميتوان عشق را تجربه كرد؟ بيشك اين موضوع نيازمند بررسي است و نبايد از جنبههاي منفي اين نوع عشق غافل ماند. بايد بدين موضوع پرداخت كه به راستي هرزگي و ابتذال در چه مرحلهاي از اين نوع عشق سر باز ميزند و شهوتراني و هرزهنگاري در چه مرحلهاي آغاز ميشود؟ جرمهاي سكسي در اينترنت كدامند و چگونه انجام ميشوند؟ نزديكي بدون بدن امروزه افراد وقت زيادي را صرف يافتن فردي براي نزديكي و عشق بازي با او ميكنند. افراد در همه جا به دنبال چنين فردي هستند؛ در مدرسه، در محل كار، در ديسكوها و مشروب فروشيها، در قطار و متروها و در اين اواخر هم در فضاي اينترنت. در اين مورد اخير است كه با استفاده از فضاي مجازي، افراد با دسترسي به پايگاههاي اينترنتي، پست الكترونيكي، اتاقهاي گفتگو، دوربينها و حتي كنفرانسهاي ويدئويي، به صورت آنلاين اين نوع عشق را تجربه ميكنند. در چنين فضايي است كه فرد هر آن ممكن است زوجي براي خود بيابد تا بدين شكل، روابط مجازي را با وي تجربه كند. براي برخي، سكس مجازي نوعي تفريح و سرگرمي تلقي ميشود، چرا كه در چنين شرايطي، ميتوانند در مورد سن، ظاهر، شغل و حتي جنسيت و علايق جنسي خود، خلاف واقعيت را بيان كنند. براي برخي ديگر، سكس مجازي موضوعي جدي است و حتي آن را نوعي جديد از روابط جنسي بر ميشمارند. سكس مجازي را ميتوان هنر استفاده از اينترنت براي اغوا و ارضاي موهومات و علايق جنسي و ايفاي روابط جنسي در فضاي مجازي دانست. متن، صدا و تصوير به نحوي تبادل ميشود تا بتواند از لحاظ عاطفي و جنسي هر دو طرف را تحريك كند. در چنين ارتباطي است كه آنها رفتارهاي جنسي را در ذهن خود مجسم ميكنند و بدين شكل ارضا ميشوند. تفاوت عمده و مهم عشق مجازي با عشق سنتي آن است كه فرد نميتواند واقعاً شريك جنسي خود را در دنياي مجازي لمس كند. البته در سالهاي اخير، اشكال جديد و ابتدايياي در حين عشق بازي اينترنتي به وجود آمده است. به رغم اين نوع ابزار ابتدايي، حتي امكان سادهترين و ابتداييترين رفتار جنسي يعني بوسيدن، هنوز هم شبيه سازي نشده است. داستانها و حكايتها از روابط جنسي در اينترنت، يك عنصر مشترك دارد و آن هم اين كه افراد، نوعي شكاف جدي و حتي زجرآور بين روح و جسم خود تجربه ميكنند. در چنين روابطي است كه بسياري از جنبههاي ذهني و رواني روابط جنسي تحقق مييابد اما از لحاظ جسماني، فرد به هيچ وجه ارضا نميشود. بسياري از افراد مبتلا به اين نوع عشق، صريحاً اعلام ميدارند كه به رغم وجود فاصله فيزيكي بين خود و شريك جنسيشان، همة احساسات خود را در فضاي اينترنت به زبان ميآورند. با وجود چنين شواهدي است كه ميتوان اينترنت را امكاني براي تحقق نزديكي بدون بدن برشمرد كه روابط تنها در بين چشم و گوش افراد شكل ميگيرد و افراد در توهم نوعي خلوت و نزديكي به سر ميبرند. به رغم دروغين بودن چنين ارتباطي، شاهديم كه هم اكنون برخي از عشق بازان مجازي، براي چنين عشقِ بازسازي شدهاي ارزش بيشتري نسبت به عشق سنتي يا همان روابط جنسي بدني قائلند. البته اين نوع عشق هم براي خود شرايط خاصي پيدا كرده است، به طوري كه بررسيها نشان داده كه انرژي فرد به اشكال مختلف در روابط نمادين ذخيره ميشود. چنين افرادي، پس از آن كه زوج اينترنتيشان آنها را رها ميسازد، دچار درد و ناراحتي شده و با بازگشت و يا حضورشان در چنين فضايي، شادمان ميگردند. اساساً اين نوع روابط نمادين با نشانهها و نتايجي هم چون روابط در دنياي واقعي همراه است كه واكنشهاي رواني آن، هم چون تحريك جنسي، عرق سرد نشستن بر بدن، لرزش و ... از نمونههاي بارز آن است. راز عشق شبكه پيش از آن كه مردم سكس مجازي را تجربه كنند، هيچ تصوري ندارند كه چنين روابطي ميتواند تا اين ميزان تأثير گذار باشد. فضاي مجازي آدمي را قادر ميسازد تا وهم را با وهم مرتبط سازد؛ وهمي كه به كانون احساسات و افكار افراد وارد ميشود. با خواندن و نوشتن مطالب شهواني، فرد در نوعي وهم غرق ميشود و اين توهم به واقعيت بدل ميشود. بر پايه توهمات شخصي است كه افراد ميتوانند در چنين فضايي، نوعي ايدهآل از معشوق خود ترسيم و با آن عشق بازي كنند. چنين فضايي مردم را قادر ميسازد تا توهمات خود را به احساسات ديگران نفوذ دهند. فرد تصور ميكند كه زوج مجازياش در احساسات او شرك است و او را كاملاً درك ميكند. حتي در برخي موارد، شرايط به محوي است كه به واسطه ظهور و حضور محض احساسات و توهمات، چنين فردي در نظر خود نوعي عشق واقعگرايانهتر و ايدهآلتر را تجربه ميكند. البته امنيت و گمنامي دو عامل مهمي هستند كه به اين روابط حال و هوايي ديگر ميبخشند، به طوري كه در مدتي بسيار كوتاه، شاهد خلوت و نزديكي افراد در چنين فضايي هستيم. در چنين روابط مجازياي، مردم صرفاً به دنبال احساسات خود نيستند بلكه فرصتي مييابند تا در خلال اين روابط يا پس از آن دست به استمناء زنند. به عبارتي ديگر، سكس مجازي اساساً به نوع پيچيدهاي از استمناء ميانجامد. افراد با تحريك جسمي و روحي خود، حتي بدون آن كه طرف مقابل متوجه شود، دست به خود ارضايي ميزنند سكس مجازي با گوش و چشم سكس در اتاقهاي گفتگو به شكلي است كه حسهاي پنجگانه نميتوانند نقش مهمي در آن داشته باشند و اين تنها توهم آنهاست كه نقش اصلي را دارا است. در حالي كه تصورات و توهمات در چشمان شكل ميگيرد، چشم چيزي را نميبيند، گوش هم نميشنود، بيني بويي را احساس نميكند، زبان چيزي را لمس نميكند و پوست هم احساس و تماسي ندارد. به عبارت ديگر، در چنين رفتاري، روابط سكس مجازي محدود به برخي پيامهاي ديداري و شنيداري است. از همين رو، نياز به دوربينهاي مخصوص كه به افراد اجازهي مشاهدهي يكديگر را بدهد، جدي شد؛ دوربينهايي كه همزمان به آنها اجازه رويارويي و صحبت همراه با تصوير را ميداد. با ورود اين دوربينها، علاوه بر رفتار شنيداري و ديداري، ديگر نيازي به استفاده از صفحه كليد براي نوشتن پيامها باقي نماند. اين نوع دوربينها به راه حل مناسبي براي ارضاي نزديك به واقعيت تبديل شدند. جداي از استفاده عاشقان اينترنتي، اهداف تجاري نيز به ميزان قابل توجهي مطرح شد. امروزه در پايگاههاي مختلف، زناني را شاهديم كه به ازاي هر دقيقه، مبلغ خاصي را دريافت مينمايند تا در برابر دوربين و مقابل چشمان مشتري، يا خود را ارضا كنند يا با رفتارهاي شهواني خود، طرف مقابل را ارضا سازند. اما شكل پيشرفتهتر اين نوع تجارت در قالب كنفرانسهاي اينترنتي تجلي يافته است. در چنين فضايي است كه زنان و مردان حرفهاي و يا تازهكار، در فضاهاي مختلف منزل، از اتاق خواب گرفته تا زير زمين و يا اتاقهاي زير شيرواني، به سكس هم زمان و دسته جمعي ميپردازند. حتي شركتهاي متعددي هم اكنون با ارائه تجهيزات ويژه چنين سكسي، براي خود درآمدي سرشار فراهم آوردهاند. جداي از شركت كنندگان در اين كنفرانسهاي مجازي، شاهد حضور ميليونها بازديد كننده هم ميباشيم. چنين امكاناتي را ميتوان خالق فاحشههاي اينترنتي دانست كه ابتدا در قالب لذت جويي و سپس در شكل يك تجارت، به اين فضاها روي آوردهاند. ورود ابزار ارگانيسم جنسي زنان به دوره ويكتوريا باز ميگردد. اولين ابزار مكانيكي در سال 1880 توسط پزشك انگليس ابداع شد كه نوعي لرزاننده خاص بدن و مخصوص زنان بود. در حالي كه از اين لرزاننده ابتدا در قالب نوعي وسيله درماني براي رفع هيستري ويژه زنان استفاده ميشد، اما كم كم به وسيلة ارضاي جنسي آنها تبديل شد. ورود ابزار الكتريكي و نيز استفاده از باتري در اين لرزاننده سبب ارزان و قابل حمل شدن آن شد. به تدريج بيماران مبتلا به هيستري به خريد آن و استفاده شخصي در منازل روي آوردند و سپس به وسيلهاي نسبتاً رايج براي زنان تبديل شد. بالاخره در دهه 1930، اين وسيله كمكم از عرصه تبليغات كنار رفت. اما در دهه 1960، در نتيجة انقلاب در عرصه سكس و ظهور فمينيسم، اين ابزار پزشكي به ابزاري كاملاً جنسي تبديل شد و جاي خود را در فروشگاهها پيدا كرد. عرضه و فروش اين وسله لرزاننده، بدون پوشانيدن با هدف استفاده از آن، هم اكنون بدون هيچ محدوديتي ادامه دارد. گسترش اينترنت و تكنولوژيهاي مجازي سبب شده تا فرد بدون تماس فيزيكي سكس را تجربه كند. ظهور ابزار خاص سكس هم چون آلتهاي مصنوعي برقي يا همان ديلدوها و يا كلاههاي تحريك كننده، از نمونههاي بارز اين پديدهاند. با استفاده از چنين ابزاري، افراد ميتوانند با طرف مقابل خود در سراسر دنيا، سكس را تجربه كنند؛ سكسي كه فرد از آن سوي اقيانوسها ميتواند طرف مقابل را كنترل و به اوج لدت جنسي برساند و البته نيازي به كاندوم و همچنين ترسي از حاملگي وجود نداشته باشد. اولين نمونههاي اين تكنولوژي توسط شركتهاي «ديجيتال سكس» و «سيف سكس پلاس» به بازار عرضه شد. شركن سيف سكس پلاس با ارائه نوعي جعبه مشهور به «جعبه سياه» كه به كامپيوتر متصل ميشود، فرد را قادر ميسازد تا از ابزار متعدد سكسي هم چون ديلدو، لرزانندهها، دستگاه تحريك سينهها و ... بهره ببرد. اين ابزار كه توسط موس كامپيوتر قابل كنترل هستند، سبب ميشوند تا فرد از فواصل دور از آنها بهره ببرد. امروزه پايگاههاي اينترنتي متعددي عهدهدار اين صنعت هستند. از ديگر شركتهاي مشهور عرصه سكس اينترنتي ميتوان به ويويد اشاره نمود كه براي نخستين بار نوعي لباس كامل سكس مجازي را طراحي و به بازار عرضه كرد. اين لباس كه كل بدن را ميپوشاند، مجهز به 36 حسگر در فضاهاي خاص بوده كه با كليك موس طرف مقابل، ميتوان قسمتهاي مختلف بدن فرد را تحريك نمود. به واسطه گسترش و نوآوري تكنولوژي، ديگر اين موارد را نبايد در داستانهاي علمي تخيلي جستجو كرد. كاربران اين نوع لباس معتقدند كه حركت موس توسط طرف مقابل كه به تحريك آنها ميانجامد، چنان تأثيري بر آنها دارد كه شهوديترين سكس را از فاصلهاي دور تجربه ميكنند. جداي از متن، تصوير، صدا و فيلمهاي ويدئويي، حس بويايي، حسي است كه در اين نوع سكس نقشي ندارد. اما به مدد تكنولوژي پيشرفته در عرصه اينترنت، نوعي شيوه جديد در حال رواج ميباشد؛ شيوهاي كه امروزه دو شركت پيشگام آن بودهاند. آنها مصمم هستند كه «بو» را هم به فضاي اينترنت بكشانند كه البته در ادامه تلاشهايشان شاهد عرصه بوي ليمو يا توت فرنگي به فضاي اينترنت بودهايم. بو همانند طيف رنگ كه مشتمل بر رنگهاي مختلف است از بخشهاي مختلفي كه حدود يك هزار بخش ميباشد، تشكيل شده است. اين شركت در نتيجه تحقيق و تلاش خود تا كنون توانسته است شصت قسمت از اين طيف بو را به فضاي اينترنت وارد سازد. از ديگر موارد قابل تأمل در مورد اين نوع سكس آن است كه حتي داشتن زوج يا معشوق واقعي در زندگي حقيقي نيز مانعي براي پراختن به اين روابط مجازي نيست. چنين افرادي، به هيچ وجه چنين روابط مجازياي را نوعي خيانت در زندگي زناشويي خود نميدانند. حتي در موارد متعددي، اين روابط به قدري گسترش يافته كه جايگزين روابط واقعي شده است. اين وضعيت را ميتوان تهديدي عليه روابط ريشهدار مرسوم زناشويي دانست. در شرايط كنوني، كاربران به راحتي و به طور مخفيانه ميتوانند دست به گفتگوها و رفتارهاي شهواني بزنند و ترس از گير افتادن توسط همسرانشان را ندارند. به طور خلاصه ميتوان سكس مجازي را سكسي بر شمرد كه تقريباً با كمترين مخاطره و هزينه همراه است. فرد در هر ساعت از شبانه روز ميتواند فرصتي براي ارضاي خود در فضاي مجازي بيابد. بيشك شكل گيري چنين شرايطي و گسترش چنين خلوتهاي مجازياي ميتواند نقطه آغازي براي انقلاب ديگري در عرصه سكس باشد شب عيد فطر همه اصفهانيا بيرون خوابيده بودن ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين ميگن واسه اينكه پول فطرمون بيفته گردن شهرداري يه روز دوتا قزويني از کنار هم رد ميشن يکيشون برميگرده ميگه ببخشيد علي جون از جلو نشناختمت ترکه ميره دکتر ميگه هر شب خواب مي بينم با خرها فوتبال بازي مي کنم. دکتر ميگه يه سري دارو مينويسم بخور خوب ميشي. ترکه ميگه: ميشه از فردا بخورم امشب فيناله عربه ميره پيش قاضي مي گه تو مسجد بودم كه يه لري كفشامو دزديد قاضي مي گه پرونده مختومه است چــــــــــــــــــون نه لــــــــــــــر ها ميرن مسجد نه عر بهــــــــــــــــــــا كفش مي پوشند . به غضنفر ميگن : سبز ليمويي رو توصيف كن. ميگه : شما آبي آسماني رو در نظر بگير، بشاش توش خطبه عقد رشتي : النكاح السنتي , و بعدش خوش به حال امتي , فقط لطفا نوبتي ؛ هوي عباس آقا جلو نزن غربتي قورباغه با يه اردک ازدواج ميکنه ... اگه گفتي بچشون چي ميشه ؟ ... بچه دار نميشن ... ترو خدا براشون دعا کن ... داره زندگيشون ازهم مي پاشه ميدونيد اگه يه مرد وارد حموم زنونه بشه چي ميشه؟ زنا ميکشنش ولي اگه يه زن وارد حموم مردونه بشه مردا همديگرو ميکشن : تركه داشت گريه مي كرد. باباش پرسيد چي شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق كي هستي؟ گفت: هر كسي كه شما صلاح بدوني خسيسه صد هزارتا صلوات نذر ميکنه. وقتي نذرش برآورده ميشه ميره ورزشگاه آزادي داد ميزنه : محمدياش صلوات مردي به همسرش روزي... من بميرم چگونه خواهي زيست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر.. تو بميري براي من کافيست انچه مارا وادار به حركت می كند نیاز است نه لذت 1. لازم نیست كسی غیر از خودتان باشید. فقط كافی است از كسی كه قبلا بوده اید بهتر باشید. 2. یك همسر فقط همراه آدم نیست، او كل تقدیر ماست. 3. انسان، عاشق زیبایی نمی شود. بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست. 4. زندگی آن نیست كه هر چه می خواهید داشته باشید، بلكه آن است كه هر چه را دارید، بخواهید. 5. كسی كه نمی تواند احمق شود، نمی تواند عاقل باشد. 6. چنان شیرین زبان نباشیم كه ما را یك دفعه بخورند و چنان تلخ زبان نباشیم كه از دهان یك دفعه پرتمان كنند. 7. بزرگی را به كسی نمی بخشند، باید خود آن را به دست آوریم. 8. گاهی اوقات در زندگی خیلی زود، دیــــــــــــر می شود. 9. برای اینكه بزرگ باشی، نخست كوچك بودن را تجربه كن. 10.هر كس با حق گلاویز شود، حق او را به زمین می افكند. در این ترفند شما میتوانید بدون استفاده از هیچ نرم افزاری به طور همزمان چندین Yahoo Messenger را باز کرده و در هر کدام با یک ID متفاوت وارد شوید. (این ترفند برای تمام نسخه ها و آخرین نسخه که 9 میباشد جواب میدهد) 1 - از منوی Start پنجره ی Run را باز کرده و regedit را تایپ کنید HKEY_CURRENT_ USER --------> Software --->yahoo ----->pager---->Test 3 - در سمت راست در جای خالی right click کرده و new Dword value را انتخاب کنید کار با موفقیت انجام شد و حال میتوانید یک یاهو مسنجر را باز کرده و با یکی از ID های خودتان وارد شوید و بعد یاهو مسنجر دیگری باز کنید و با ID دیگری وارد شید. توجه : قبل از login کردن یاهو مسنجر دیگری را باز نکنید در شبی ازشبها سوار بر اسب سفید رویایی شدم و به باغ رفتم گلها را یکی یکی چیدم َ و دسته دسته در گلدانهای محبت گذاشتم و به انتظار نشستم دیدم نیامدی برخاستم و سوار بر اسب شدم نه بال گشودم و به سرزمین گلهای قاصدک قدم نهادم یکی چیدم و بوسیدم نه صد پیام – هزاران نوید برایت فرستادم که شاید باز گردی ولی افسوس تو با یکی از قاصدک ها به اسمان رفته بودی و هرگز در این باغ مهربانی و محبت بوجود نخواهد امد پس باز گشتم دروازه های باغ را بسته یافتم تنها بودم شاید تنها از تنها زیرا حتی تنهایی نیز با من نبود – افسوس افسوس که هرگز نیامدی یک چیز را می دانستم که با مرگ – می توان تورا یافت . او جز پدرم نبود .74 سرچشمه غم و نااميدي ، تمايل است . “ من به تو نياز دارم و بدون تو نمي توانم زندگي كنم!“ اين عشق نيست گرسنگي است شما نمي توانيد در آن واحد هم كسي را دوست بداريد و هم بي تابانه نيازمندش باشيد. عاشق واقعي كسي است كه معشوق خود را آزاد مي گذارد تا خودش باشد، تا هر آنچه كه خود مي خواهد ، باشد. در عشق اجباري نيست. عشق يعني اختيار انتخاب به معشوق دادن. در اينجا سخن از عدم وابستگي است براي آنكه كسي يا چيزي را بدست آوري، رهايش كن. تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم تغييرش دهيم. تنفر چيز خوبي نيست. وقتي از چيزي تنفر داشته باشيم به گونه اي نا مريي به آن متصل مي مانيم و اين اتصال، باعث ماندگاري موضوع تنفر مي شود. مثال 1: فرض كنيد كه مقروض هستيدوازبدهكاري تنفر داريد. با اين شرايط بهبود بخشيدن به وضعيت مالي، كار آساني نيست. شما انرژي فراواني را صرف نشان دادن تنفرتان از قرض ميكنيد:“ من دارم در جا مي زنم“،“ من غرق شده ام “ و … اما راه خروج از قرض و بدهكاري اين است كه واقعت موجود را بپذيريم و بدون آشوب و اضطراب، راهي براي خروج پيدا كنيم. پذيرفتن واقعيت موجود به معني“ تسليم شدن“ نيست بلكه به معني درك واقعيت است. مثال2: تا زمانيكه چاقي خود را به عنوان يك واقعيت نپذيرفته ايم يا اصولاً چاق بودن خود را انكار مي كنيم يااينكه خود رابه خاطرچاق بودن سرزنش مي كنيم. در هر دو صورت، چاق باقي مي مانيم! كم كردن وزن از زماني آغاز مي شود كه چاقي خود را قبول كرده باشيم . با عصباني شدن و دعا كردن ، راه به جايي نمي بريد . براي غلبه كردن برچيزي كه دوستش نداريدابتدا بايد به جاي مقاومت كردن، آن را بپذيريد و آنگاه چيزي مثبت جايگزينش كنيد . نتيجه : سرچشمه غم و اندوه ، تمايل است . وعاشق واقعي كسي است كه معشوق خود را آزاد مي گذارد تا خودش باشد . تا چيزي را نپذيرم ، نميتوانيم تغييرش دهيم داستان اختراع چلو كباب !!!!!!!! شاید بسیاری از مردم ما ندانند كه حتی اضافه شدن برخی غذاها به فهرست غذایی خانوارهای ایرانی – به تركه گفتند چرا بابا ننه تو كشتی؟ گفت شما كه نمیدونید بعد از 25 سال به رابطه كثیفشون پی بردم از یه پیرزن 200 ساله پرسیدند آرزوت چیه ننه؟ گفت 6 ساله دیگه عمر كنم بشم 206 تا جوونا سوارم بشند - ترکه اونقدر واسه دوست دخترش نامه ميفرسته که بالاخره دوست دخترش با نامه رسون ازدواج ميکنه - ترکه مي پرسن : مي دوني پل رو براي چي مي سازند؟ مي گه : براي اينکه کشتيها از زيرش رد بشن - رشتيه خرج زايمان زنش زياد ميشه مياد تو محل داد ميزنه: نامردا بيايد دنگتونو بدين يه روز غضنفر تو کوچه يه سکه سياه رو پيدا ميکنه ميره باجه تلفن .سکه رو که انداخت ميگه الوافريقا n غضنفر توي گرماي تابستون ميره زير لحاف ،بهش ميگن تركي ميگه: مگه از زير لحاف هم معلوم ميشه به تركه مي گن بچه كجائي ؟ ميگه : بچه تهرون . . . مي گن : كجاي تهرون . . . مي گه : كيلومتر 700 ، جاده تهران – اردبيل بوی تو را نمی داد اواز صوت امشب عطر بهار نمی داد از دوری امشب رفته به جاودانی اقای ما در امشب لمس یتیمی می كرد نگاه ما در امشب در گریان و فغانند گلهای باغ امشب در قلب هر مسلمان اشكی دمید امشب با نقش گل نوشتند عكس تو را در امشب یاد دل غمینم ان شیخ بود امشب ارسال چند سطر در یك پیام یا هو مســــــــــــــــــــــــــــــــــــنجر !!! قصد داریم تا هم اکنون یک ترفند ساده اما کاربردی در یاهو مسنجر را به شما معرفی کنیم. همان طور که میدانید در تمامی محیط های ویندوز وقتی میخواهید یک سطر پایین بیایید همواره از دکمه Enter استفاده میکنید. اما در یاهو مسنجر با زدن دکمه Enter متن نوشته شده توسط شما برای فردی که با او چت میکنید ارسال میشود. در نتیجه با زدن Enter نمیتوان یک سطر پایین آمد. حال با استفاده از این ترفند میتوانید در هر بار ارسال چندین خط نوشته و سطر به سطر پایین بیایید. Ctrl را نگاه داشته و Enter بزنید. خواهید دید که یک سطر مکان نما پایین آمده و میتوانید در خط پایین بنویسید . تایپ نكردن كامل ادرس یك سایت در مرور گر اینترنت – خصوصا internet explorer شما برای رفتن به ادرس مجبور به تایپ ان هستید خشونت عشق و خشونت نفرت قسمت)2 ( اقسام خشونت عشق * خشونت عشق دو قسم دارد. قسم نخست، خشونتی است كه وقتی من عاشق انسانها میشوم از آن رو كه عاشق انسانها شدهام، با خودم این خشونت را میورزم. وقتی كه من عاشق انسانها باشم، چه عاشق انسان واحدی باشم و چه عاشق تعدادی از انسانها، اولین خشونت چنین عشقی، متوجه خود عاشق است. یعنی وقتی من عاشق باشم، شكی نیست كه به جهات مختلفی با خود خشونت میورزم. برای نمونه، وقتی من عاشق فردی باشم، طبعاً، درد و رنج آن فرد، درد و رنج من خواهد بود و به میزانی كه عشق من به او شدیدتر میشود، درد و رنج من بیشتر خواهد شد و چه بسا عشق من به او به حدی برسد كه درد و رنج او برای من، درد و رنجی بیش از آن چه كه برای خود او عارض است، عارض كند. مثلاً این كه در قرآن به پیامبر گفته شده: «عزیز علیه ما عنتم» دقیقاً به همین معناست. یعنی، آن چه كه شما را رنج اندك میدهد، او را رنج بسیار میدهد. یعنی، پیامبر نسبت به شما، از خود شما، حساستر است. یعنی، حساسیت (sensitivity) در كسانی مانند بودا و محمدبنعبدالله (ص) بسیار زیاد است و در نتیجه درد و رنجی كه عاید آنها میشود بیش از درد و رنجی است كه عاید مردم میشود. از سوی دیگر، من نمیتوانم با آرزوی كاسته شدن ار درد و رنجهای معشوق خود، از درد و رنج او بكاهم، بلكه باید دست به كاری بزنم. این «دست به كار زدن» درد و رنج دومی است كه باز عاید خودم میشود. زیرا وقتی كه میخواهم برای كاستن از درد و رنج معشوق دست به كار شوم با یك سلسله مشكلاتی مواجه میشوم. نكته سوم هم این است كه همیشه داشتههای من و یا به تعبیر امروزی امكانات من برای كاستن از درد و رنج دیگران به مراتب كمتر از امكاناتی است كه كاستن از درد و رنجهای تمام انسانها اقتضاء میكند. بنابراین من همیشه میدانم كه حتی تا آخر عمرم، نمیتوانم انسانهایی را ببینم كه درد و رنج نداشته باشند. خود این تصور كه «درد و رنج سرنوشت تراژیك معشوق من است» یعنی زائل ناشدنی بودن این درد و رنج سبب افزایش درد و رنج من میشود. بنابراین، شكی نیست كه به این سه جهت، وقتی كه من عاشق انسانها باشم و آنها را دوست بدارم، درد و رنج عاید من میشود. این درد و رنجی است كه عشق به خود من وارد میكند و به این معنا عشق با خود من عاشق، خشونت میورزد. به تعبیر دیگر، عشق جلادی است برای طبع خود عاشق. یعنی عاشق همواره زیر تازیانه عشق خودش اشت. قسم دیگر خشونت عشق، معطوف به معشوق است. یعنی عاشق علاوه بر آن كه خودش درد میكشد و رنج میبرد، ممكن است به معشوق خودش هم درد و رنج وارد كند. اگر انسانی، «انسان آرمانی» شد، آنگاه «خوشایند» او «مصلحت» نامیده میشود. البته منظور از انسان آرمانی، انسان كاملی كه در عرقان یا ادبیات گفته میشود نیست، بلكه از نظر فیلسوفان اخلاق، «انسان آرمانی»، انسانی است كه همه اطلاعات لازم برای تصمیمگیری را دارد. چرا یك بچه از مسواك كردن خوشش نمیآید؟ زیرا همه اطلاعات لازم در باب آثار و نتایج مثبت مسواك كردن و آثار و نتایج منفی مسواك نكردن را ندارد. اما فرض بر این است كه پدر و مادری كه بر مسواك كردن او مصر هستند همه اطلاعات لازم را دارند. انسان آرمانی در اخلاق، یعنی انسانی كه برای هر عملش چه از مقوله فعل و عمل كردن باشد و چه از مقوله ترك فعل و عمل نكردن اطلاعات لازم را دارد. كسی كه این اطلاعات لازم را دارد هر چه كه از آن خوشش بیاید به مصلحت او خواهد بود. یعنی خوشایند و مصلحت او بر هم انطباق داشته و بدآیند و مفسدهاش نیز بر هم انطباق داردند. اما اكثریت ما انسانها، آرمانی نیستیم و در نتیجه، خوشایند و مصلحتمان در دو جهت سیر میكنند. مثال دیگر این است كه هنگامی كه من فرزندم را شب امتحان از پای تلویزیون بلند میكنم و به اتاقش میفرستم ت ا درس بخواند و در نتیجه او را از دیدن فیلم سینمایی مورد علاقهاش محروم میكنم، مسلماً فرزند من ناراحت خواهد شد. زیرا خوشایند او نیست، حتی وقتی به اتاقاش میرود ممكن است در دلش نسبت به من هزار ناله و نفرین داشته باشد. در این مثال من به چه مجوزی، فرزندم را بر خلاف خوشایندش به كار دیگری كشاندهام؟ به این دلیل كه گویا فرض من این است كه اطلاعاتی هست كه من دارم، اما فرزندم ندارد و چون چنین است آنگاه چارهای نیست جز آن كه چنین فرض كنم كه اگر فرزند من این اطلاعات را در حالت آرمانی میداشت، همین تصمیمی را كه من بر او تحمیل میكنم میگرفت. اما، در حال حاضر، او چنین اطلاعاتی را ندارد. اولین تعبیری كه از تفكیك میان «خوشایند» و «مصلحت» میتوان داشت این است كه خوشایند همیشه مصحلت نیست و فقط در انسان آرمانی، خوشایند و مصلحت بر هم انطباق دارند و انسان آرمانی، یعنی انسانی كه به جمیع آثار و نتایج فعل خودش علم و آگاهی دارد. تعبیر دومی هم میتوان به كار برد و آن اینكه «خوشایند» یعنی، «خوشایند زودگذر» و «مصلحت» یعنی، «خوشایند دیرپا». البته من خودم تعبیر اول را به جهاتی كه اكنون نمیخواهم وارد بحثش شوم ترجیح میدهم، هر چند كه تعبیر دوم را هم تعبیر خوبیمیدان. یعنی ما، در واقع، پارهای خوشایندهای كوتاه مدت داریم و پارهای خوشایندهای درازمدت. مثلاً وقتی به خاطر یك بیماری میخواهند عضوی از بدن مرا قطع كنند، هر چند كه نقس قطع كردن آن عضو بدآیند من است و خوشایند من نیست، اما در درازمدت، قطع كردن آن عضو به صلاح من است. بنابراین گویا من از طریق «درازمدت بودن» و یا «كوتاه مدت بودن» خوشایندها، میان خوشایند و مصلحتم تفكیك میكنم. حال وقتی كه انسان، عاشق انسان دیگری است «خوشایند و بدآیند» او را رعایت نمیكند بلكه «مصلحت و مفسده» او را رعایت میكند. چرا پدر و مادر از دیدن اینكه فرزندشان در شب امتحان، پای تلویزیون بنشیند بسیار ناراحت میشوند و او را به اجبار به اتاقش میكشانند؛ حتی به قیمت اینكه ناراحت شود. اما در مورد فرزند همسایه با اینكه در مورد او هم اطلاع دارند كه در حال تماشای تلویزیون است حساسیت و ناراحتی نشان نمیدهند؟ زیرا فرض بر این است كه عشق پدر و مادر به فرزندشان بیش از عشق آنها به فرزند همسایه است و در نتیجه خشونتی كه با فرزندشان میورزند، بیش از خشونتی است كه با فرزند همسایه میورزند. یعنی، اگر فرزند آنها بگوید كه چرا شما وقتی فرزند همسایه، كارنامه مردودی به منزل میآورد، اخم نمیكنید، یا به او سیلی نمیزنید، یا بر سرش فریاد نمیكشید، در حالی كه در مورد فرزند خودتان این كارها را انجام میدهید، آن گاه آنها در پاسخ خواهند گفت: زیرا كه ما تو را بیشتر از فرزند همسایه دوست داریم. این حرف به این معناست كه وقتی من فرزندم را دوست دارم. با او خشونتی میورزم كه این خشونت را با كسی كه او را دوست ندارم نمیورزم. همچنین با كسی هم كه او را كمتر دوست دارم چنین خشونتی نمیورزم. بنابراین، خشونت عشق ناشی از این است كه عاشق مصلحت معشوق خودش را میخواهد و چون مصلحت او را میخواهد، در نتیجه، با او خشونت میورزد. انواع خشونت نفرت* خشونت نفرت دو نوع است: نخست، خشونتی كه از ابتدا خاستگاه آن نفرت است و دیگر خشونتی كه خاستگاه آن از ابتدا نفرت نبوده است، بلكه ناشی از عشق بوده، اما به دلیل بیخبری از واقعیتهای انسانی تبدیل به خشونت نفرت شده است. خشونت نفرت نوع اول كه كار استالینهای روزگار است، محل بحث من نیست. در اینجا میخواهم به این امر بپردازم كه چگونه یك انسان كه در ابتدا عاشق انسانهاست و دارای خشونت عشق است، آرام آرام، خشونت عشق او تبدیل به خشونت نفرت میشود. نوع دوم خشونت نفرت بیشتر مبتلا به روزگار ماست. فرض كنید كه من عاشق شما هستم، در نتیجه باید مصالح شما را در نظر بگیرم؛ نه خوشایندتان را. آنگاه زمانی كه من با شما خشونت میورزم، شما در مقابل من مقاومت میكنید. مثلا فرزند من، وقتی كه میخواهم او را به اتاق مطالعهاش بفرستم، اگر توانایی داشته باشد در مقابل من مقاومت میورزد. اگر مقاومتی نمیكند به این دلیل است كه تواناییاش را ندارد، اما باز هم در درون خود مرا نفرین میكند و از من می نالد. یعنی، طرف مقابل نسبت به به من نوعی مقاومت جسمی ، ذهنی و یا روانی خواهد داشت؛ هر چند كه من عاشق او هستم و مصلحت او را می خواهم. حال اگر بخواهم مقاومت طرف مقابل از بین برود دو كار میتوانم انجام دهم. البته هر دو كار بسیار مشكل است و هر دو برای خود من عاشق، درد، رنج، مرارت، تكلف و زحمت فراوان دارد. كار اول این است كه با «نیروی استدلالگر» و یا به تعبیر راسل با «نیروی باوراننده»ی خودم استدلالهایی بیاورم و بتوانم مخاطب خودم یعنی معشوقم را قانع كنم كه حق با من است. بنابراین باید به نیروهای باوراننده توسل پیدا كنم. اگر توسل به نیروهای باوراننده موفق باشد، آن گاه خوشایند و مصلحت معشوق من بر هم انطباق پیدا میكند. زیرا معشوق من توانسته است باور پیدا كند. اما استدلال كردن كار بسیار دشواری است. دشوارترین كاری كه انسان میتواند در عمرش انجام دهد این است كه فقط با نیروی استدلال، فرد بیباوری را به باور بكشاند و یا باور باورمندی را از او سلب كند. این دشوارترین كاری است ك انسان میتواند در مناسبات اجتماعی انجام دهد. البته غالباً در این فرآیند از سایر نیروها هم استفاده میشود. اما اگر فقط بتوانید با نیروی استدلال، چنین كاری را انجام دهید واقعاً كار دشواری را انجام دادهاید. یعنی، اگر با نیروی استدلال، فردی را كه معتقد نیست «الف ب است»، بتوانیم معتقد كنیم كه «الف ب است» و یا فردی كه معتقد است «الف ب است» را بتوانیم با نیروی استدلال این اعتقاد را از او بگیریم، آنگاه كار دشواری را انجام دادهایم. بنابراین، اگر بخواهیم مصلحت و خوشایند معشوق ما بر هم انطباق پیدا كند، اولین كاری كه باید انجام دهیم این است كه برای او استدلال كنیم، اما این استدلال كردن بسیار دشوار است. عاشق برای انجام این كار، علاوه بر غلیان عشقی كه نسبت به معشوق باید داشته باشد، به دو چیز دیگر نیز نیازمندم است: یكی معلومات بسیار وسیع و دیگری قدرت تفكر بسیار بالا. اما ممكن است این دو امر به رغم عشق شدید عاشق به معشوق در عاشق نباشد. فقدان این دو امر، سبب میشود كه من نتوانم از طریق استدلال معشوق را قانع كنم و در نتیجه همچنان معشوق من بر موضع خویش باقی خواهد ماند. كار دومی كه میتوان انجام داد كه این نیز به اندازه كار اول دشوار است این است كه «آستانة وجودی» معشوقم را تغییر دهم. یعنی او را به حالتی برسانم كه بدون استفاده از استدلال، بفهمد كه من چه میگویم. این كار به معنای تغییر آستانه وجودی طرف مقابل است. در اینجا استدلالی در میان نیست: پرسید یكی« كه عاشقی چیست؟»/ گفتند: «چو ما شوی بدانی» این سخن به این معناست كه اگر مانند من عاشق نشده باشی، هر قدر هم كه من استدلال كنم كه عاشقی چیست، نمیتوانی بفهمی و اگر هم مانند من عاشق شده باشی، دیگر نیازی به استدلال نداری. بنابراین تا عاشق نشدهای استدلال در تو كارگر نمیافتد و زمانی هم كه عاشق شده باشی دیگر از استدلال بینیاز خواهی بود. اگر من عاشق نتوانم هیچ یك از این دو كار (استدلال و تغییر آستانه وجودی) را انجام دهم، ولی در عین حال خشونت من هنوز در مرحله خشونت عشق باشد، یعنی بخواهم به مصحلت شما عمل كنم، اما نتوانسته باشم كه این مصلحت را از هیچ یك از این دو طریق به شما ثابت كنم، ضمن آنكه همچنان عاشق شما هستم، این سبب میشود كه دائماً شما را بر خلاف خوشایندتان به این سو و آن سو بكشانم و این كار بر خلاف خوشایند شماست، اما اگر شما قدرت داشته باشید در مقابل كار من مقاومت میكنید. ممكن است بچهها نتوانند در مقابل پدر و مادرشان مقاومت كنند، اما این حرف در مورد یك ملت دیگر صادق نخواهد بود. یك ملت در مقابل یك نفر میتواند مقاومت كند. شخصی كه می خواهد ملتی را تغییر بدهد، با فرض اینكه در ابتدا خشونت عشق، او را به این كار كشانده باشد، رفته رفته، خشونت عشق به خشونت نفرت تبدیل میشود. از نگاه او، این ملت، خاصیت چكشخواری و تورق و صورتپذیری ندارند. چنین شخصی عیب را به خودش نسبت نمیدهد و تصور نمیكند كه عیب از خود اوست. حالِ او مانند كسی است كه متوجه حماقت خودش نمیشود كه به گربه نمیتوان آموزش رقص داد. به همان جهت بود كه در ابتدای بحث اشاره كردم كه اگر خشونت عشق منضم به بیخبری از واقعیتهای انسانی شود، تبدیل به خشونت نفرت میگردد. در این مثال، شخص بیخبر از این واقعیت است كه سازو كار (anatomy) بدن گربه، به او اجازه رقص نمیدهد. یعنی، شخص از یك واقعیت در عالم گربهها، بیخبر است و در نتیجه از گربهاش متنفر میشود و هرگز به این مسأله نمیاندیشد كه تقصیر از خودش است، یعنی اینكه نمیداند كه گربه نمی تواند برقصد. كسان فراوانی در تاریخ، ابتدا با عشق به انسانها كار خود را شروع كردهاند و به خاطر عشق به انسانها خوشایند انسانها را لحاظ نكردهاند بلكه مصلحت آنها را لحاظ كردهاند. اما وقتی كه خواستند این كار را انجام دهند، یعنی مصلحت انسانها را در نظر بگیرند نه با نیروی استدلاگر توانستند مصلحت انسانها را به آنها بباورانند و نه توانستند آستانه وجودی انسانها را تغییر دهند، در نتیجه خشونت ورزیدند. این خشونت تا این مرحله، خشونت عشق بود، اما از مرحلهای كه انسانها در مقابل آنها مقاومت نشان دادند، آن گاه خطاب به انسانها چنین گفتند كه این انسانها چه موجودات خبیثی هستند كه ما میخواهیم مصلحت آنها را پیاده كنیم، اما آنها در مقابل ما مقامت میكنند. آن گاه چنین ادامه میدهند كه این افراد یا مشكل در «نطفه» دارند، یا مشكل در «لقمه» دارند یا خبث طینت دارند یا فطرتشان مدسوس و دستكاری شده است یا ... چنین افرادی، وقتی كه با این واقعیت مواجه میشوند كه انسانها آن چیزی كه آنها میخواستهاند نیستند، آن گاه نفرت در دلشان پدید میآید. یعنی عشقی كه روز اول آنها را به خشونت واداشته بود، به خاطر مقاومتی كه انسانها در مقابل آنها كردهاند، تبدیل به نفرت میشود و دیگر از سر نفرت به خشونت میپردازند. یعنی میكوشند كه به زور انسانها را به سمت آن چه كه خود میخواهند بكشانند و این امری است كه همه ما باید به آن توجه داشته باشیم. البته نه به این جهت كه شاید هر یك از ما روزی رهبر سیاسی كشوری شویم، بلكه حتی در مناسبات خودمان با فرزند، همسر ، همكار، دوست، شاگرد، استاد و همه كسانی كه در زندگی با آنها سر و كار داریم، باید به این نكته توجه داشته باشیم كه اگر من از سر عشق میخواهم شما را به راهی كه خودم میروم بكشانم، باید خودم را به آن دو نیرو مجهز كنم؛ یعنی یا نیروی استدلالگر و یا تغییر آستانه وجودی. در غیر این صورت شما تا زمانی تابع من خواهید بود كه نتوانید در مقابل من مقاومت كنید، اما به محض آنكه توانایی مقاومت را بیابید، در مقابل من خواهید ایستاد. این مقاومت در درون من، آهسته آهسته، از عشق من به شما میكاهد و به نفرت من نسبت به شم ا میافزاید. در نتیجه، پس از مدتی من از انسانها متنفر میشوم. این امر واقعیتی است كه در طول تاریخ بارها پیش آمده است. «مصلحان خیرخواه» آهسته آهسته، به خاطر بیخبری از واقعیتهای انسانی تبدیل به «مستبدان خیرخواه» میشوند و آهسته آهسته، «مستبد خیرخواه» به «مستبد بدخواه» تبدیل میشود. زیرا هر كسی وقتی كه انسانهای دیگر در مقابلش بایستند، آرام آرام، نفرت آنها را به دل میگیرد. این نكتهای است كه چنان كه در جای دیگری متذكر شدهام هم در روانشناسی تجربی، در شاخه روانشناسی اجتماعی، تحقیق شده است و هم تاریخ، آن را نشان داده است. یعنی، هم با متدولوژی تاریخی، میتوان این نكته را اثبات كرد و هم با متدلوژی علوم تجربی انسانی؛ یعنی با روانشناسی اجتماعی. بنابراین چارهای جز این نیست كه اگر انسانی بخواهد كه انسانها در مقابلش مقامت نكنند و به سمت مصالحشان بروند، باید خودش را به این دو نیرو و یا حداقل یكی از این دو نیرو مجهز كند. به عبارت دیگر، یا چنان تأثیری در دیگران داشته باشد كه آستانه وجودی دیگران را تغییر دهد ـ كه این كار راههای مختلفی دارد ـ و یا آن كه از نیروی استدلالگر استفاده كند. اما آیا چنین خشونت نفرتی موفق میشود یا خیر؟ به مثال فررند خود باز می گردم و سعی میكنم تا همه چیز را از روزنه و پنجره آن مثال بنگرم. اگر من واقعاً عاشق فرزند خودم باشم شكی نیست كه باید مصلحت او را در نظر بگیرم؛ نه خوشایندش را. اما در عین حال دو مطلب وجود دارد. اگر من در عشق خود به فرزندم صادق باشم، زمانی كه میخواهم با او خشونت بورزم و او را به سمت مصلحتشبكشانم، باید دو پیش فرض را احراز كرده باشم: یكی اینكه یقین داشته باشم كه آنچه را كه مصلحت فرزندم میدانم، واقعاً به مصلحت اوست. اما چنین پیش فرضی را من از كجا آوردهآم؟ مثال مسواك زدن را در نظر بگیرید. چرا من با فرزندم خشونت میورزم؟ زیرا فرزند من مثلاً تا ده سالگی این مصلحت را نمی فهمد و در نتیجه من باید او را وادار به مسواك زدن كنم. چرا من چنین خشونتی را بر خود مجاز میدانم و بر فرزندم روا میدارم؟ به این دلیل كه یك دانش آفاقی/ عینی(objective) یعنی، دانشی كه در یكی از شاخههای پزشكی حاصل آمده است، به من یقین عینی میدهد كه مسواك زدن، روی هم رفته، به سود این بچه است. من باید چنین یقینی را داشته باشم؛ نه یقین انفسی / ذهنی (subjective)یعنی، یقینی كه خودم دارم. زیرا هر كسی هم كه به خرافهای معتقد است به آن خرافه یقین ذهنی دارد. بنابراین، یقین عینی لازم است، یعنی یقینی كه تحقیقات عینی و به تعبیر بهتر، تحقیقات متدولوژیك، نشان دادهاند كه مصلحت در چنین چیزی است. بنابراین، اولین پیشفرضی كه باید داشته باشم این است كه اگر من خودم معقدم كه مصلحت فرزند من در مسواك كردن است، نمیتوانم صرفاً به اعتقاد خودم اكتفا كنم، بلكه باید تحقیقات عینی نیز چنین حقی را به رسمیت بشناسد. در غیر این صورت ممكن است، من سالها با خشونت فرزندم را به مسواك زدن وادار كرده باشم، اما مسواك برای دندان مضر باشد و من نیز در اشتباه بوده باشم. پس پیشفرض اول این است كه در امری میتوان نسبت به معشوق خشونت ورزید كه در آن امر یك دانش عینی مؤید و حامی من باشد. پیش فرض مهم دوم این است كه من در امری باید خشونت بورزم كه با رغبت انجام گرفتن كار یا بدون رغبت انجام گرفتن آن، تأثیری در نتیجه كار نداشته باشد. چنانكه در مثال مسواك زدن، فرزند چه در حال آفرین گفتن به پدر باشد و چه در حال نفرین پدر، یعنی چه سپاسگزار او باشد و چه او را سرزنش كند، در هر حال روانی كه باشد و فعل مسواك زدن را انجام دهد، مسواك اثر مثبت خود را خواهد داشت. یعنی اثر مثبت مسواك از آن كسانی نیست كه با رضا و رغبت، عمل مسواك زدن را انجام دهند، بلكه حتی كسانی همه كه به زور مسواك میزنند، اثر مثبت مسواك را دریافت میكنند. اما همة كارها چنین نیست. مثلا آیا نماز گزاردن به زور هم، همان اثر را دارد. یعنی چه شخص با رغیت نماز بگزارد و چه بدون رغبت، آیا نماز همان اثر را خواهد داشت؟ در اینجا متوجه میشویم كه ظاهرا ً پدیدهها دو دسته هستند: پدیدههایی كه چه طوعاً (از سر رغبت) و چه كرهاً (از سر بیمیلی) انجام شوند، در هر دو حال ما را به نتیجه میرسانند و پدیدههایی هم وجود دارند كه فقط وقتی از سر رغبت انجام شوند ما را به نتیجه میرسانند. بنابراین من باید به این نكته توجه داشته باشم كه من در كارهایی حق خشونت ورزیدن دارم كه در آن كارها طرف مقابل من، چه با میل و چه از سر بیمیلی، چه با نفرت و چه با عشق، چه بخواهد و چه نخواهد، به اثر مثبت كار دست یابد. اما همه كارها این چنین نیستند. كسانی كه آرام آرام خشونت عشقشان به خشونت نفرت تبدیل میشود به این دو پیش فرض توجه ندارند. یعنی، اولاً مردم را به كارهایی وامیدارند كه به خیال خودشان مصلحت است ولی دلیل عینی وجود ندارد كه واقعاً آن كار به مصحلت است. ثانیاً در كارهایی مردم را به زور وامیدارند كه بر آن كارها اگر هم اثر مثبتی مترتب شود، تنها در صورتی است كه كار غیر اجباری باشد. یعنی، آن اثر مثبت بر كاری مترتب میشود كه از سررضا و رغبت باشد، نه كاری كه از سر بیش میلی و بیرغبتی انجام شود. بنابراین كسانی كه میخواهند خشونتشان، خشونت عشق باقی بماند باید به این نكته توجه كنند كه نسبت به معشوقشان اگر میخواهند خشونت بورزند، این دو پیش فرض را یقین كنند. یعنی، اولاً، یقین كنند كه آنچه را كه به مصلحت معشوق شان میدانند واقعاً هم به مصلحت او باشد و مطئمن شوند كه در اشتباه نیستند. ثانیاً، كاری را كه با اجبار و اكراه طرف مقابل را به آن وا میدارند، كاری باشد كه با اجبار و اكراه هم به نتیجه برسد. به مثال فرزندی برمی گردیم كه شب امتحان از تماشای تلویزیون محروم میشود. اگر دقت كنیم، میبینیم كه این مثال قدری از مرز مسواك زدن دور میشود. زیرا مسواك زدن حتی زمانی كه از سر رغبت نبود نتیجه لازم را داشت، اما وقتی كه فرزند را از تماشای تلویزیون محروم كرده و به اتاق مطالعه میفرستیم، دیگر نتیجه مطلوب را نخواهد داشت. زیرا اگر فرزند درون خودش، با خودش كلنجار میرود، دیگر تمركز تخواهد داشت و نمیتواند درس را به خوبی بفهمد. این مثالما را به پدیدههای نوع دوم نزدیك میكند كه هر چند كار از سر اجبار صورت گرفته است، اما دیگر نتیجه مطلوب بر آن مترتب نخواهد شد. فرض كنید كه من شما را با زور و ضرب به نمازگزاردن و یا روزه داشتن واداشته باشم. همچنین فرض كنید كه پیشفرضاول من صادق باشد یعنی واقعاً به دلیل عینی مسلم شده باشد كه نماز و روزه به مصلحت شماست. اما این دو فعل از قسم پدیدههایی است كه اگر از سر رضا و رغبت انجام نشود، اثر مثبت متوقع حاصل نمیشود. پس نباید دیگران را به زور به چنین افعالی واداشت. زیرا اگر خشونت بورزیم هم او را به كاری واداشتهایم كه مورد رضایتش نیست و هم نتیجهای از آن كار عاید فرد نشده است. در واقع نه خوشایند او حاصل شده است و نه مصلحتش. كسانی كه خشونت عشقشان به خشونت نفرت تبدیل میشود این دو پیشفرض را لحاظ نمیكنند. اگر بخواهم این دو مطلب را یكی كنم، بدین ترتیب است: از سویی گفته شد كه باید با دلیل عینی مصلحت بودن را نشان دهیم و از سوی دیگر گفته شد كه مراد از دلیل عینی، یعنی دلیل«متدولوژیك». با نظر به این دو نكته باید گفت كه در خشونت نفرت به جای دلیلهای «متدولوژیك»، دلیلهای «ایدئولوژیك» نشسته است. به عبارت دیگر، در خشونت نفرت دلیلی كه با روش تحقیق (method) قابل اثبات باشد وجود ندارد. یعنی، من این جهاننگری را را پذیرفتهام، تو نیز باید همین را بپذیری خشونت عشق و خشونت نفرت )1( تفاوت خشونت عشق و خشونت نفرت در باب اینكه چه وقت و در چه موقعیتی انسانها شرایطی بهر و جامعهای شادتر خواهند داشت دیدگاههای متقاوتی در طول تاریخ فكر و فرهنگ بشری مطرح شده است و نقطه اشتراك تمام این دیدگاهها نیز پدیدآوردن فرد انسانی بهتر و جامعهای شادمانهتر بوده است. برخی به این گمانبودهآند كه به وسیله «دین» میتوان جامعهانسانیای پدید آورد. در دورة «تجدد» برخی نیز گمان كردهاند كه تنها با اشاعه «مردمسالاری» است كه این توفیق حاصل میشود. برخی نیز گفتهاند كه تحقق یك «سازمان اقتصاد جهانی» كه در توزیع امكانات مادی و معیشتی و رفاهی به همه انسانها به یك چشم نگاه كند، وضع مطلوبی را پدید خواهد آورد. برخی دیگر پنداشتهاند كه فقط با فرهیختگی و تحصیلات علمی و دانشگاهی بیشتر و اشاعه هر چه افزونتر سواد و معلومات، وضع مطلوب پدید خواهد آمد. در اینجا من قصد طرح این مدعا را دارم كه یگانه راه برای تشكیل یك جامعه آرمانی انسانی، رسیدن به نوعی «عشق ناخودگرایانه و در عین حال فعالانه» است و این راه اگرچه دشوارترین راه برای رسیدن به جامعه انسانی مطلوب است؛ اما در عین حال، یگانه راه ممكمن برای رسیدن به آن مطلوب است. راههای دیگری كه برای تحقق جامعه آرمانی انسانی پیشنهاد شدهاند، اگر چه میتوانند شرطهایی لازم برای این مقصود باشند، اما برای رسیدن به هدف مورد نظر ما، شرطی كافی نیستند. برای رسیدن به یك جامعه مطلوب باید، آهسته آهسته، نوعی عشق ناخودگرایانه و فعالانه را نسبت به همنوعانمان در درون خومان بپرورانیم. منظورم رسیدن به عشقی است كه به دنبال سود خود و ارضای علایق شخصی خود نیست و كانون توجه آن، به بیرون خود و دیگران است. این عشق اما علاوه بر اینكه ناخودگرایانه است، فعالانه نیز هست. عشقی منفعل نیست و برای ارضا شدنش محتاج اقداماتی بیرونی است. به سخن دیگر، عشقی است همراه با احسان و امداد به انسانهای دیگر. بسیاری از افرادی كه در حوزه روانشناسی اجتماعی، اخلاق، جامعهشناسی و اندیشهسیاسی به بحث میپردازند بر این نكته تأكید كردهاند كه برای رسیدن به جامعهای مطلوب، پروردن چنین عشقی در آدمی لازم و ضروری است. اگر بخواهیم به انسانهای دیگر به چشم غایت و هدف نگاه كنیم و نه به چشم وسیله و آلت؛ اگر بخواهیم بر این گمان نباشیم كه انسانهای دیگر نردبانی هستند برای ترقی و بالا رفتن ما، نیازمند تفكری هستیم كه بر مبنای احسان بیرونی استوار شده باشد. به اقتضای عشق درونیمان به انسانهای دیگر و برای دستیابی به این هدف مطلوب، راهی نیست جز آنكه به آنها كمك كنیم و این كمك كردن بیرونی نیز مسلماً محتاج فداكاری و صرنظر كردن از قدرت و ثروت و حیثیت اجتماعی و جاه و مقام و شهرت و محبوبیت و مانند آنهاست. صرفنظر كردن از این امیال، البته خوشایند هیچ انسان عادیای نیست و هیچ انسانی به راحتی حاضر نیست كه برای بهروزی دیگران از ثروت، قدرت، حیثیت، جاه و مقام، شهرت، محبوبیت، تعیشات و حتی در مواردی از علم خود صرفنظر كند. من این ناخوشایند بودن «احسان ناشی از عشق» را «خشونت عشق» مینامم. وقتی اشق انسانهای دیگر باشیم، طبعاً زندگی برای ما خشن خواهد بود و عشقی كه ما را به زندگیای دشوار، پرمحنت و پرمشقت میكشاند نیز، بالطبع، عشقی خشن خواهد بود. كسانی كه اهل معنویتهستند، چه آنان كه به صورت نظری با معنویت آشنا هستند و چه آنهایی كه به صورت عملی اهل كارورزی معنوی هستند، معتقد به یك سلسله از اموری هستند كه آنها را «پارادوكسهای معنویت» مینامند . پارادكسهای معنویت، متناقضنماهایی هستند كه هر انسان معنوی، دیر یا زود در زندگی معنویاش با آنها روبرو میشود. این متناقضنماها برای انسانی كه معنوی و عاشق نیست، ظاهرا متناقض می نمایند؛ اگرچه در باطن متناقض نیستند. عالمان اخلاق و عارفان و كسانی كه به «روانشناسی معنویت» میپردازند، این پارادوكسهای ممعنویت را شماره كردهاند. از مهمترین این پارادوكسها، پارادوكسی است كه «صلح با شمشیر» خوانده میشود. انسان معنوی در مرحلهای از زندگی احساس می كند كه آرامش را تنها با شمشیر میتواند به دست آورد. حضرت عیسی نیز از این صلح با شمشیر یاد كرده است. پارادوكس دیگر، «زندگی در مرگ» است كه مقتضای آن چنین است كه زندگی را تا از دست ندهی به دست نمی آوری و زندگی بدون مردن امكانپذیر نیست. یكی دیگر از پارادوكسهای مشهور، پارادوكس«فرزانگی ابلهان» است كه مطابق آن، ابلهان نوعی از فرزانگی دارند كه گاهی فرزانگان هم از آن سود می جویند. «قوت ضعفها» یكی دیگر از این پارادوكسهاست. میگویند بسیاری از ضعفهای آدمی، نقطه قوت اوست و اگر این ضعفها در انسان نمیبودند، قوتهایی هم در او به وجود نمیآمدند. این ضعفها، ضعفهایی هستند كه نبودشان ضعف است. از میان این پارادوكسها، یكی هم همان «خشونت عشق» است. عشق در ظاهر سر و كاری با خشونت ندارد، ولی آنچنانكه توضیح داده شد، برای احسان نسبت به انسانهای دیگر، تحمل این خشونت لازم و اجتناب ناپذیر است. در برابر خشونت عشق، نیز خشونت نفرت قرار دارد و اگر در «خشونت عشق» این خشونت متوجه «خود» آدمی است، اما در «خشونت نفرت» این خشونت متوجه «دیگری» میشود. انسان عاشق، ناخوشایندیها را برای خودش میخواهد. این خشونت نسبت به خود كه برآمده از مهری عظیم به انسانهای دیگراست، «خشونت عشق» است. خشونت عشق، به این معنا، چیزی جز این نیست كه من همه خوشایندهای خودم را در مسلخ مهرورزیام به انسانهای دیگر فدا كنم و همین خشونت عشق است كه حضرت علی را به آنجا میرساند كه بگوید اگر كوهی مرا دوست بدارد و بخواهد در این نحوه از زندگیای كه من برای خود انتخاب كردهام مشاركت كند، به ناچار همچون من از هم خواهد پاشید. و یا مثلاً این تعبیر چندین بار در اوپانیشادها آمده است كه «لطافت خشن اما شفابخش عشق». همچنین در تعابیری كه مولانا به كار میبرد نیز خشونت عشق دیده میشود: عشق از اول سر و كش خونی بود تا گریزد هر كه بیرونی بود در تعابیر حافظ نیز هست: ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوه رندان بلاكش باشد «خشونت عشق» به این معنا شرطی لازم اجتناب ناپذیر برای یك زندگی انسانی است و البته این خشونت نتیجه خود را هم خواهد داشت. در نتیجه این خشونت، انسان، آهسته آهسته، در درونخودش به انسانی دیگر تبدیل میشود و جامعه نیز، نرمنرمك، جامعهای شادمانه خواهد شد. خشونت عشق كه به معنای صرفنظر كردن از خوشایندها است، دایرهای وسیع را شامل میشود، چرا كه خوشایندهی ما از تنوع و كثرت برخوردارند. ما خوشایندهای جسمانی داریم چرا كه جسم داریم؛ خوشایندهای ذهنی داریم چون كه ذهن داریم؛ خوشایندهای معرفتی داریم از آن روی كه معرفت داریم؛ خوشایندهای احساسی و عاطفی داریم بدان دلیل كه احساس و عاطفه داریم؛ خوشایندهای نیازی و خواستهای داریم به همان دلیل كه نیاز و خواسته داریم و در نهایت خوشایندهای اجتماعی داریم چرا كه درظرف جامعه زندگی میكنیم. حال اگر هم به وسعت خوشایندههای آدمی و هم به ژرفای آن بیندیشیم، پی میبریم كه این نوع فداكاری، یعنی صرفنظر كردن از خوشایندها، تا چه حد سخت و طاقتفرساست. اروپاییها برای قربانی كردن از واژه sacrifice استفاده میكنند و به زندگی پاك و مقدس نیز sacreed میگویند. عرفای مسیحی از این نكته زبانی استفاده می كنند و میگویند كه به زندگی مقدس از آن روی sacreed گفته میشود كه بدون sacrifice یا قربانی كردن، این زندگی حاصل نمیشود. گویی كه برای یك زندگی مقدس، ما دائماً باید چیزی را برای چیزی دیگر قربانی كنیم. خوشایندهایمان را برای خوشایندی دیگر قربانی كنیم. تا به خوشایند نهایی برسیم كه عبارت است از عشق به انسان و مهیا ساختن یك زندگی پر از حقیقت و سرشار از معنا برای او. وقتی كه از فداكاری با چنین گستره و ژرفایی سخن به میان میآید، شكی نیست كه میتوان از «شهادت» نیز سخن گفت و آن را اوج و نهایت خشونت عشق دانست. زیرا وقتی كه من از كل جسم خودم برای بهروزی انسانهای دیگر چشم میپوشم و شهادت را میپذیرم، بالاترین حد از خشونت عشق را پذیرا شدهام. ما حصل این از خودگذشتگی نیز آنچنان كه گفتهشد تنها به بهروزی و منفعت دیگران نمیانجامد، بلكه باعث میشود تا در درون من نیز انسانی دیگر متولد شود؛ انسانی كه به یك معنی، همان انسان كودكوار درون خود ماست و مترادف با بازگشت به دوران كودكی و معصومیت آن است. شهادت بدین ترتیب در حالی كه نهایت خشونت است، لطیفترین كاری است كه یك انسان برای انسانهای دیگر انجام میدهد و جای تأسف است كه برخی شهادت را كه همان خشونت عشق است با خشونت نفرت یكی میگیرند. بسیاری خشونت عشق بنیانگذاران ادیان و مذاهب را چنان تفسیر كردهاند كه گویی همان خشونت نفرت بوده است. بنیانگذاران ادیان و مذاهب، زندگی سخت و صعبی را بر خود هموار میكردند تا بهروزی دیگران حاصل شود و چه افسوس كه تلاش این بزرگان را برخی چنان تحلیل میكنند كه گویی آنها مردم را خادم خود میخواستهاند و نه خود را مخدوم مردم. شكی نیست كه در این روایت، خشونت عشق، به خشونت نفرت تبدیل میشود. شهادت در مقام نهایت و اوج خشونت عشق، آرزوی كسی نیست كه برای ریختهشدن خون خود ارزشی ذاتی و فینفسه قائل باشد، بلكه ضرورتی است كه انسانهای معنوی، در اوج انساندوستی خود، آنرا احساس می كنند زندگی گلزار محبت ووفا است،زیباترین گل رابچین. زندگی بدون شرح است. فرد عاقل وقتی به پیری می رسدتحمل درنهادش جوان می شوددرمقابل وقتی مردنادان به کهولت می رسدجهل ونادانی دروجودش جوان می گردد. درپس هرشتاب زدگی ،شکستی درکمین است. آرزودارویی است که شفا نمی دهد،امادردراقابل تحمل می کند. پوشاندن یک خطابادروغ،مثل ازبین بردن لک پارچه باسوراخ کردن آن است. درزندگی نه آنقدرآرام گام بردارکه ازرسیدن به مقصدناامیدشوی ونه آنقدرتند گام بردارکه ازدیدن زیباییهای مسیرمحروم شوی زندگی حتی باعشقی گمشده زیباتراز زندگی بی عشق است. به خاطر اینده مبهم نباید زمان حال رابرخود تلخ کرد. هر جا بتوان زندگی کرد،می توان آنجا خوش زیست. بیشتر بدبختیهای ما قابل تحمل تر از تفسیرهایی است که درباره آنها می کنیم. پنهان کردن سختیها از جوانمردی است. فکر کردن درباره اینکه چه بگوییم بهتر از پشیمانی گفتن است. محبت مثل یک توپ است که وقتی به دیوار می زنید با هماننیرو به سوی شما باز میگردد. شیرینی زندگی باکم توقع بودن شیرین تر می شود . فقط مرگ نیست که مارااز هم جدا می کند،پس تا پیش هم هستیم باید قدر یکدیگر را بدانیم. شانس جویای کسانی است که می توانند حرف خود را به عمل تبدیل کنند. عادت یا بهترین خدمتکار است یا بدترین ارباب. اگرنگاه ماتوام بااهمیت باشد،تمام چیزهای بی ارزش اهمیت می یابند. دراین دنیاازدوراه می توان موفق شد،ازهوش خودیانادانی دیگران. زندگی مانند گردابی است که افرادبی هدف درقعرآن فرومی روند. اگرمی خواهی درسراشیبی روزگارسالم به مقصد برسی طوری حرکت کن که هرلحظه امکان ایستادن وتجدید قواراداشته باشی. آنان که مدام دم ازمرد بودن می زنند،چیزی ازمردانگی نمی دانند. تلف کردن وقت اتلاف امکانی است که وجوددارد. هرکه شتاب کند بلغزد . راه دوست داشتن هر کس وهر چیز درک این مطلب است که امکان دارد هر لحظه آنرا ازدست بدهیم. زندگی بعضی ها مثل دایره است آنها فقط به دور خود می چرخند. تجربه مثل نفس کشیدن انسانهاست،نفسی که فرد در همه موارد به آن نیاز دارد. اگر بر خود مسلط باشیم فرمانروای سرنوشت خود شده ایم. خوشبختی درونی است نه بیرونی،ازاین رو به آنچه هستیم بستگی دارد،نه به آن- چه داریم. هیچ چیز به اندازه وابستگی خجالت آور نیست. صرفه جویی به خودی خود یکی از منابع درامد است. دوستانت باید مانند کتابهایی که می خوانید زیاد باشند ولی گزیده. به دوست خود دروغ بگو،اگر افشاءنکرد بعدا حقیقت را در میان بگذار. هر اتفاقی می تواند مضحک باشد به شرط آنکه برای سایرین رخ دهد دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید هرگز لبخند را ترک نکن ‚ حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب. وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی. به چیزی که گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی. خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص


ID شما کاملا از روی سرور یاهو حذف شد.
بدین منظور:
ابتدا به صفحه ایمیلتان در یاهو برویدکرده و سپس از بالای صفحه سایت گزينه Options را انتخاب کنيد.
سپس به قسمت GeneralPreferences بروید. در صفحه باز شده در بخش Messeges و
حال اگر یکی از ایمیلهای خودتو رو چک کنید در قسمت نام فرستنده میتوانید IP و
از اين روست که نويسندگان در مقابل عملي که انجام مي دهند مسئولند که براي چه مي نويسند
از مخالفت نترسید بادبادک وقتی می تواند بالا برود که با یاد مخالف مواجه شود .
افتادن در گل و لای ننگ نیست ننگ آن است که در همان جا بماند.
زندگی چون درختی است تاور با چتری افشان که برگهایش به آفتاب عشق جویبار همدردی و هوای صداقت نیاز دارد.
کسانی در کارها موفق شدند که کمتر از خود تعریف شنیده اند.
همیشه هر چیزی را که دوست داری به دست نمی آوریم پس بیایید آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.
اگر باور کنیم که جاودانه نیستیم قدر یکدیگر را می فهمیم و باعث آزار کسی نمی شویم .
هیچ وقت برای چیزی که نداریدناراحت نشوید بلکه به خاطر آنچه که دارید شاد باشید .
مواظب باشید حقیقت را لابه لای آرزوهای خود گم نکنید .
یافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غیر ممکن است .
انسانهای کوچک راجع به گذشته انسانهای بزرگ در مورد آینده و انسانهای ضعیف در مورد دیگران صحبت می کنند
دست كم نگیرید ! چون كلید بسیار كارامد و با استفاده ای برای حرفه ای هاست.
حروف منوها – كه زیر ان خط كشیده شده است – پنجره مربوط به ان منو را باز می كند
مشاهده كرده اید – خواهد برد .
عمل back و forward را انجام می دهد .
• كسی خوب گوش می كند كه یادداشت می كند .
• به یاد داشته باش كه امروز طلوع دیگری ندارد .
• غرور – حسد – حرص اینان شعله هایی هستند كه روح انسان را به اتش كشیده اند .
• هر چه داناتر بشوی – از دست دادن وقت برایت ازار دهنده تر است
2 - در پنجره باز شده از سمت چپ به قسمت زیر بروید:
4 - و نام آن را Plural بگذارید
5 - روی آن Double click کرده و مقدار 1 را بدهید و Decimal را انتخاب کرده Ok کنید و از Registry Editor خارج شوید
همزمان و به دلیل یك رخداد سیاسی و اجتماعی بوده است . چلو كباب كه اكنون به عنوان یكی از غذاهای
رایج وسنتی ایرانی شناخته می شود از این دسته است . و اما داستان اختراع چلو كباب :
در اواخر حكومت سلسله قاجاریه و سلطنت مظفرالدین شاه در پی افزایش نارضایتی از اوضاع مملكت
و همه گیر شدن زمزمه مسئولیت گروهی از اعیان و مردم تهران برای رساندن صدای دادخواهی خود به
گوش حاكمان و همچنین در امان ماندن از تعرض عمال حكومت در سفارت انگلستان بست نشستند . تا ان
زمان مردم ایران عادت داشتند كباب را با نان و برنج را با خورشت صرف كنند. ذائقه مردم هنوز خورشت و
چلو كباب عادت نكرده بود . به هر حال بعد از چند روز بست نشینی عدهای از اهالی تهران – اولیا سفارت از
تامین غذای این عده كه هر ساعت بر تعدادشان افزوده می شد باز ماندند . یعنی كباب و نان – یا خورشت و
برنج كفاف شكم خیل جماعت گرسنه را نمی داد . برای حل این مساله ابتكار جالبی صورت گرفت . یعنی با
تلفیق كباب و برنج موفق شدند با خرج كمتر شكم عده بیشتری را پر كنند كه البته این غذای جدید بسیار به
ذائقه مردم خوش امد بطوریكه كم كم پخت ان در سفره خانه های بازار طبخ گسترش یافت و سپس جای خود
را در مطبخ خانه ها نیز گشود و رفته رفته تبدیل به یكی از غذاهای سنتی و دلخواه ایرانیان گردید .
بدین منظور:
در داخل صفحه مربوط به ارسال PM یا داخل ChatRoom کافی است متن مورد نظر را نوشته و سپس دکمه
این را هم بدانید که با این کار متن همان گونه که تایپ کرده اید برای فرد مورد نظر نمایش داده میشود.
مثلا : ادرس http://www.website.com/ را تایپ می كنید . حالا برای سهولت می توانید ادرسهایی را كه با
دامنه com ختم می شود ( مانند نمونه http://www.website.com/ ) را فقط بصورت website تایپ
كرده و با نگاه داشتن كلید ctl و زدن كلید enter كلمات www و com را به اول و اخر ادرس اضافه
كنید .






